حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٣
م ـ عبد اللّه بن عبّاس
٣١٦٢.المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از عمرو بن ميمون ـ: من نزد ابن عبّاس نشسته بودم كه نُه گروه نزد او آمدند و گفتند: اى ابن عبّاس! يا با ما مى آيى، يا از ميان اين جماعت با ما خلوت مى كنى! ابن عبّاس گفت: با شما مى آيم. او در آن روز ، سالم بود و هنوز كور نشده بود. آنها سخن آغازيدند و ما نمى دانستيم چه مى گويند. پس ديديم كه او مى آيد، در حالى كه لباسش را مى تكانَد و مى گويد: واى و صد واى! از كسى بدگويى مى كنند كه بيش از ده فضيلت دارد كه هيچ كس جز او ندارد! آنها به كسى طعنه مى زنند كه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره او گفته: «مردى را خواهم فرستاد كه خداوند، هرگز او را شرمنده نمى كند و خدا و فرستاده اش را دوست دارد» ، تا آن كه گفت : و پيامبر خدا، جامه خود را بر گرفت و بر على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام نهاد و فرمود: « «خداوند، فقط مى خواهد آلودگى را از شما خاندان [ پيامبر ]بزُدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند» ».
٣١٦٣.تاريخ دمشق ـ به نقل از ابن عبّاس ـ: پيامبر خدا حسن و حسين و على و فاطمه عليهم السلام را فرا خواند و جامه اى بر آنها گستراند . سپس گفت: «بار خدايا! اينان، اهل بيت و كسان من هستند . پس هر گونه پليدى را از آنها دور كن و كاملاً پاكشان گردان» .
٣١٦٤.كتاب من لا يحضره الفقيه ـ به نقل از ابن عبّاس ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: «... بار خدايا! هر كس از انبيا و پيامبران تو، گنجينه و اهل بيتى داشته است . على، فاطمه، حسن و حسين نيز اهل بيت و گنجينه من هستند. پس هر گونه پليدى را از آنها دور كن و كاملاً پاكشان گردان».
٣١٦٥.الأمالى ، صدوق ـ به نقل از ابن عبّاس ـ: روزى پيامبر خدا نشسته بود و على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام نزد او بودند. پس پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: «بار خدايا! تو مى دانى كه اينها اهل بيت من هستند. هر كه آنها را دوست مى دارد، دوست بدار و هر كه از آنها نفرت دارد، از او نفرت بدار. همراهى كن هر كه را با آنها همراهى مى كند و دشمن بدار هر كه ايشان را دشمن مى دارد و يارى رسان هر كه را بِديشان يارى مى رساند و آنها را از هر پليدى اى پاك گردان و از هر گناهى نگاهشان بدار و به روح قُدسى از پيش خود، تأييدشان كن...» . سپس دستش را به سوى آسمان برد و گفت: «بار خدايا! تو را گواه مى گيرم كه هر كس ايشان را دوست داشته باشد، دوست دارم و نفرت كسى را كه نفرت آنها را در دل داشته باشد، در دل دارم و با كسى كه با آنها در آشتى باشد، در آشتى هستم و با كسى كه با آنها بستيزد، مى ستيزم و دشمن كسى هستم كه با آنها دشمنى ورزد و يار كسى هستم كه به آنها يارى رساند».