حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤٧
حديث
٣٨٨٣.صحيح البخارى ـ به نقل از اَنَس ـ: بيشترين دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله اين بود: «بار خدايا، اى پروردگار ما ! در دنيا به ما نيكى و در آخرت نيز نيكى عطا فرما، و ما را از عذاب آتش ، نگه دار» .
٣٨٨٤.الأمالى ، طوسى ـ به نقل از ابو برده اَسلَمى ، از پدرش ـ: پيامبر خدا ، پس از خواندن نماز صبح، با صداى بلند ، طورى كه يارانش بشنوند ، سه بار مى گفت: «بار خدايا! دين مرا كه مايه مصونيت من قرارش داده اى، برايم اصلاح فرما» . سه بار مى گفت: «بار خدايا! دنياى مرا كه معاش مرا در آن قرار داده اى ، برايم اصلاح فرما». سه بار مى گفت: «بار خدايا! آخرت مرا كه بازگشتم را به آن قرار داده اى ، اصلاح كن». سه بار مى گفت: «بار خدايا! من از خشم تو به خشنودى تو پناه مى برم، و از كيفر تو به گذشتت پناه مى برم». سه بار هم مى گفت: «بار خدايا! من از تو به تو پناه مى برم. آنچه را تو عطا كنى ، چيزى مانعش نمى شود، و آنچه را تو ندهى ، كسى نمى تواند عطايش كند و توانگرىِ توانگر در برابر تو به كارش نمى آيد».
٣٨٨٥.صحيح مسلم ـ به نقل از ابو مالك ـ: مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! وقتى از پروردگارم درخواست مى كنم، چگونه بگويم؟ فرمود: «بگو: بار خدايا ! مرا بيامرز و به من رحم كن و عافيتم بخش و روزى ام ده»، و [دعا كننده] بجز انگشت شصت ، بقيّه انگشتانش را جمع كند ؛ چون اينها ، دنيا و آخرت را براى تو جمع مى كنند.
٣٨٨٦.مسند أبى يعلى ـ به نقل از اَنَس ـ: پيامبر خدا ، هرگاه سه روز فردى از برادرانش را نمى ديد ، جوياى او مى شد . اگر وى [در شهر] نبود ، برايش دعا مى كرد ، اگر [در شهر ]بود ، به ديدارش مى رفت و اگر بيمار بود ، به عيادتش مى رفت. يك بار ، سه روز ، مردى از انصار را نديد . جوياى حال او شد. گفته شد: اى پيامبر خدا! از نزد او كه آمديم ، مثل يك جوجه شده بود و هرچه مى خورد ، دفع مى كرد. پيامبر خدا به عدّه اى از يارانش فرمود: «از برادرتان عيادت كنيد». ما به همراه پيامبر خدا به عيادت او رفتيم. ابو بكر و عمر هم در آن جمع بودند. چون بر او در آمديم ، ديديم همان گونه است كه به ما گفته شده بود. پيامبر خدا فرمود: «حالت چگونه است؟» . گفت: هرچه مى خورم ، دفع مى كنم. فرمود: «چرا به اين روز افتادى؟» . گفت: اى پيامبر خدا! روزى به تو برخوردم . مشغول خواندن نماز مغرب بودى و من هم به تو اقتدا كردم و سوره «قارعه . چيست قارعه» تا آخرش «آتشى است سوزنده» را قرائت مى كردى. من گفتم: خدايا! اگر گناهى دارم كه به واسطه آن ، مرا در آخرت عذاب خواهى كرد ، كيفر آن را در همين دنيا به من بچشان. اين بلا بر من آمد كه مى بينى. پيامبر خدا فرمود: «بد چيزى گفته اى. چرا از خدا درخواست نكردى كه در دنيا و در آخرت به تو نيكى دهد و از عذاب آتش ، نگاهت دارد؟!» . پس، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود كه اين گونه دعا كند. آن مرد هم چنان دعا كرد و پيامبر صلى الله عليه و آله نيز همين گونه دعا كرد . او سرِحال شد و از جا برخاست ، چنان كه گويى بند از پايش باز شده باشد .