حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣٩
٣٨٧٣.سنن الدارمى ـ به نقل از سعد بن ابى وقّاص ـ: چون عثمان بن مظعون ، ترك زن كرد، پيامبر خدا در پىِ او فرستاد و فرمود: «اى عثمان! من به رهبانيت ، امر نشده ام. آيا از سنّت من روى گردانى؟» . عثمان گفت: نه، اى پيامبر خدا! فرمود: «از سنّت من است كه نماز بخوانم و بخوابم، و روزه بگيرم و غذا بخورم، و ازدواج كنم و طلاق بدهم. پس، هر كه به سنّت من پشت كند ، از من نيست. اى عثمان! زن تو هم بر تو حقّى دارد و نفْس تو را نيز بر تو حقّى است». سعد گفت: به خدا سوگند، تعدادى از مردان مسلمان ، هم داستان شده بودند كه : چنانچه پيامبر خدا بر كار عثمان صحّه گذاشت، خود را خواجه سازيم و با زن ، هم بستر نشويم.
٣٨٧٤.عوالى اللآلى: در حديث آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله با مردم ديدار كرد و به وصف روز قيامت پرداخت و براى آنان ، همه اش از عذاب گفت. مردم ، متأثّر شدند و گريستند. ده نفر از ياران ايشان در خانه عثمان بن مظعون ، گِرد آمدند و با هم قرار گذاشتند كه روزها ، روزه بگيرند و شب ها را به عبادت بگذرانند ، و با زنان ، هم بستر نشوند ، از بوى خوش ، استفاده نكنند ، پشمينه بپوشند، ترك دنيا گويند و سر به كوه و بيابان بگذارند و رُهبانيت پيشه كنند و خويشتن را خواجه سازند. اين خبر به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد. به خانه عثمان آمد ؛ امّا او را در آن جا نيافت. از همسر او پرسيد: «آيا خبرى كه به من رسيده است ، صحّت دارد؟» . او كه دوست نداشت به پيامبر خدا دروغ بگويد و از سوى ديگر ، نمى خواست پرده از كار شوهرش بردارد، گفت: اى پيامبر خدا! اگر عثمان به شما گفته است، درست گفته است. پيامبر خدا رفت. عثمان به خانه اش آمد. همسرش ماجرا را به او گفت. عثمان و يارانش نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند. پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان فرمود: «[گمان مى كنيد] خبر ندارم كه بر چه هم داستان شده ايد؟». گفتند: ما جز نيّت نيك نداشته ايم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «من ، مأمور به اين كارها نشده ام» . سپس فرمود: «نفْس هاى شما را بر شما حقّى است. پس[به وقتش] روزه بگيريد و [به وقتش] روزه نگيريد، هم نماز شب بخوانيد و هم شب ها بخوابيد؛ زيرا من ، هم روزه مى گيرم، هم [به وقتش] روزه نمى گيرم، هم شب ها را عبادت مى كنم و هم مى خوابم ، گوشت و چربى مى خورم، و با زنان نزديكى مى كنم. پس، هر كه از راه و رسم من روى برتابد ، از من نيست». آن گاه ، مردم را جمع كرد و برايشان سخن گفت و فرمود: «عدّه اى را چه شده كه زن و بوى خوش و خواب و تمايلات دنيوى را بر خود حرام كرده اند؟! امّا من ، به شما دستور نمى دهم كه كشيشى و راهبى پيشه كنيد. ترك گوشت و زن و صومعه نشينى ، در دين من نيست. سياحت امّت من ، در روزه است و رَهبانيتش در جهاد . خدا را بپرستيد و چيزى را شريك او قرار ندهيد. حج بگزاريد و عمره به جاى بياوريد و نماز بخوانيد و زكات بپردازيد و ماه رمضان را روزه بگيريد و [در دينتان] مستقيم [و معتدل ]باشيد تا برايتان مستقيم بماند . كسانى كه پيش از شما بودند، در حقيقت، به سبب همين سختگيرى ها نابود شدند . بر خود سخت گرفتند و در نتيجه ، خدا هم بر آنان سخت گرفت ، و اينها كه در دِيرها و صومعه ها مى بينيد ، بقاياى همين افراد هستند.