حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩
ه ـ غدير خم
٣١١٥.السنن الكبرى ، نسايى ـ به نقل از ابو طفيل، از زيد بن ارقم ـ: چون پيامبر خدا از حَجّة الوداع باز گشت و در غدير خُم فرود آمد، دستور داد زير چند درخت تناور را جارو كردند. سپس فرمود: «گويا من فرا خوانده شده ام و بايد از ميان شما بروم. من دو چيز گران سنگ در ميانتان بر جاى مى گذارم كه يكى بزرگ تر از ديگرى است: كتاب خدا و عترتم [يعنى] اهل بيتم. پس مراقب باشيد كه پس از من، چگونه با اين دو رفتار مى كنيد؛ چرا كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا آن كه در كنار حوض [كوثر] بر من درآيند». سپس فرمود: «خدا مولاى من است و من، مولاى هر مؤمنى». آن گاه، دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: «هر كه من، مولاى او هستم، اين، مولاى اوست. بار خدايا! دوستدار او را دوست بدار و هر كه را با او دشمنى كرد ، دشمن بدار». من به زيد گفتم: تو خود ، اين را از پيامبر خدا شنيدى؟ گفت: هيچ كس در زير آن درختان نرفت، مگر اين كه با چشم خود، آن صحنه را ديد و با گوش خود، اين سخنان را شنيد.
٣١١٦.المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از زيد بن ارقم ـ: پيامبر خدا ميان مكّه و مدينه در زير پنج درخت تناور فرود آمد. مردم زير آن درخت ها را جارو كردند. آن گاه، پيامبر خدا نماز عصر را خواند و سپس به خطبه ايستاد و خداوند را حمد و ثنا گفت و [آن گاه] پند و اندرز داد، و آنچه را خدا خواست بگويد، گفت. سپس فرمود: «اى مردم! من دو چيز در ميان شما بر جاى مى نهم كه اگر از آنها پيروى كنيد، هرگز گم راه نخواهيد شد. آن دو عبارت اند از: كتاب خدا، و اهل بيتم [يعنى] عترتم». سپس سه بار فرمود: «آيا مى دانيد كه من به مؤمنان از خود آنان اَولى هستم؟» . مردم گفتند: آرى. پيامبر خدا فرمود: «هر كه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست».