حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٥
٣٢٦٢.تاريخ دمشق ـ به نقل از زيد بن ارقم ـ: پيامبر خدا در بيمارى اى كه خداوندْ در آن، جان او را گرفت ، به على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام مهر ورزيد و فرمود: «من با هر كه با شما سرِ جنگ داشته باشد، سرِ جنگ دارم و با هر كه آشتى شما را در پيش گيرد،آشتى در پيش مى گيرم».
٣٢٦٣.مسند ابن حنبل ـ به نقل از ابو هريره ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله به على، حسن، حسين و فاطمه عليهم السلام نگريست و فرمود: «من با هر كه با شما سرِ جنگ داشته باشد، سرِ جنگ دارم و با هر كه آشتى شما را در پيش گيرد، آشتى در پيش مى گيرم».
٣٢٦٤.شرح نهج البلاغة ـ به نقل از زيد بن ارقم ـ: در خدمت پيامبر خدا بوديم. به ايشان در اتاقِ خود، وحى مى شد و ما منتظر او بوديم، تا گرما شدّت گرفت. پس على بن ابى طالب به همراه فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام آمدند و در سايه ديوارى نشستند و منتظر پيامبر صلى الله عليه و آله شدند. چون پيامبر خدا بيرون آمد، آنها را ديد و به سوى آنها رفت و ما در جاى خود، ايستاده بوديم. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى ما آمد، در حالى كه با جامه اش بر سرِ آنها سايه انداخته بود. يك سرِ جامه را پيامبر و سرِ ديگر آن را على عليه السلام گرفته بود و پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمود: «بار خدايا! من آنها را دوست دارم . پس آنها را دوست بدار. بار خدايا! من با هر كه با آنها آشتى در پيش گيرد، آشتى در پيش مى گيرم و با هر كه با آنها سرِ جنگ داشته باشد، سرِ جنگ دارم». پيامبر صلى الله عليه و آله اين سخن را سه بار تكرار فرمود.
٣٢٦٥.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : اى گروه مسلمانان! من با هر كه با اهل خيمه (يعنى على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام كه در خيمه بودند) آشتى در پيش گيرد، آشتى در پيش مى گيرم و با هر كه با ايشان سرِ جنگ داشته باشد، سرِ جنگ دارم و دوستدار كسى هستم كه دوستدار آنهاست. آنها را دوست ندارد، مگر انسان نيك بخت حلال زاده، و آنها را دشمن نمى دارد، مگر نگون بختِ ناپاك زاده.
٣٢٦٦.امام زين العابدين عليه السلام : روزى پيامبر خدا نشسته بود و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام نزد او بودند. فرمود: «سوگند به كسى كه مرا به حق مژده رسان برانگيخت، بر روى زمين، هيچ كس نزد خداوند عز و جل محبوب تر و گرامى تر از ما نيست. خداوند ـ تبارك و تعالى ـ نام مرا از يكى از نام هاى خود ، مشتق ساخت. او محمود است و من، محمّدم. اى على! خداوند، نام تو را از نام هاى خود ، مشتق ساخته است. اوست علىّ اعلى و تو على هستى. و تو ، اى حسن خداوند ، نامت را از نام هاى خود ، بر گرفته كه او محسن است و تو حسن هستى . و تو ، اى حسين! خداوند، نام تو را نيز از نام هاى خود گرفته كه او «ذو الإحسان» است و تو حسين هستى . و تو ، اى فاطمه! خداوند، نام تو را نيز از نام هاى خود برگرفته كه او «فاطر» است و تو فاطمه اى». سپس فرمود: «بار خدايا! تو را گواه مى گيرم كه با هر كس با ايشان آشتى در پيش گيرد، آشتى در پيش مى گيرم و با هر كه با ايشان سرِ جنگ داشته باشد، سرِ جنگ دارم و دوستدار كسى هستم كه ايشان را دوست داشته باشد و كينه كسى را در دل دارم كه كينه ايشان را در دل دارد و دشمن كسى هستم كه دشمن آنهاست و دوست كسى هستم كه دوست آنهاست؛ زيرا آنها از من اند و من از آنهايم».