دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٥
٦١٨.امام على عليه السلام ـ در اوصاف مؤمنان ـ :مؤمنان ، اهل فضايل اند . رفتارشان توأم با آرامش است و ظاهرشان با خشوع (خاكسارى) . راه و رسمشان فروتنى است و خاكسارند . ديدگانشان را از آنچه خداوند بر ايشان حرام ساخته است ، فرو بسته اند و گوش هايشان را به سوى دانش ، تيز كرده اند . در ناخوشى و گرفتارى ، همان گونه اند كه در خوشى و آسايش . اگر نبود اجلى كه خداوند براى آنان رقم زده است ، از شوقِ مردن و ترس عذاب ، لحظه اى جان هايشان در كالبدهايشان قرار نمى گرفت . آفريدگار ، در نزد ايشان بزرگ است و ما سواى او ، در نظرشان خُرد . [از شدّت يقين ،] تو گويى بهشت و نعمت آن را و آتش و عذاب آن را ديده اند . پس دل هايشان اندوهناك است ، گزندشان به كسى نمى رسد ، نيازهايشان اندك است ، نَفْس هايشان ناتوان است و كمكشان به برادرانشان بسيار . زمين را فرش خود قرار داده اند و آب آن را شربتى گوارا . دنيا را يكسره دور انداخته اند و چند روزه اندكِ آن را شكيبايى كرده اند تا در نتيجه ، فرجامشان آسايشى طولانى شد . تجارتشان سودمند است و پروردگارى كريم ، نويد چنين تجارتى را به ايشان داده است . دنيا آنان را خواست ؛ امّا آنها دنيا را نخواستند . دنيا در طلب آنان بر آمد ؛ امّا آنها از آن گريختند . شب هنگام ، به عبادت مى ايستند و قرآن را شمرده و با دقّت ، تلاوت مى كنند . هر گاه به آيه اى تهديدآميز مى رسند ، با گوشِ دل و انديشه ، به آن گوش مى سپارند و از تهديد آن ، مو بر بدنشان راست مى شود و دل هايشان از ترس و وحشت ، هراسان مى شود و پيكرهايشان نزار مى گردد و چنان مى پندارند كه خروشِ دم و بازدمِ دوزخ و صداى به هم خوردن آهن هاى آن ، در بيخ گوش آنهاست ، به رو در مى افتند و اشك هايشان بر گونه هايشان روان مى شود و براى آزادىِ خويش [از آتش دوزخ] ، به خداوند ، التماس مى كنند . امّا به هنگام روز ، مردمانى دانا و نيكوكار و پرهيزگارند . ترس [از خدا] ، آنان را چونان تيرهاى تراش خورده ، لاغر كرده است ، آن سان كه هر كس ببيندشان ، مى گويد بيمارند و مى گويد ديوانه اند ؛ امّا ديوانه نيستند . هر گاه عظمت خداوند و شُكوه پادشاهىِ او را به ياد آورند و به ياد مرگ و هراس هاى رستاخيز افتند ، دل هايشان تپيدن مى گيرد و انديشه و خِرد خويش را از كف مى دهند و چون به خود آيند ، با كارهاى پاكيزه ، به سوى خدا مى شتابند . به [عملِ] اندك ، قانع نيستند و [عملِ ]بسيار [خود] را هم بسيار نمى شمارند . پس خويشتن را [به تقصير] متّهم مى سازند و از كرده هايشان هراسان اند . هر گاه يكى از آنان ستايش شود ، از ستايشِ بسيار ، از خداوند مى ترسد و مى گويد : «من خود را بهتر از ديگران مى شناسم و پروردگارم مرا بهتر از خودم مى شناسد . بار خدايا ! به آنچه مى گويند ، مرا مؤاخذه مفرما و چنانم قرار ده كه ايشان [در باره ام] گمان مى برند ، و آنچه را [از بدى ها و گناهان من ]نمى دانند ، بر من ببخشاى» . از جمله نشانه هاى مؤمنان ، اين است كه : [مؤمن] در عين نرمى ، قاطع است و ايمانش با يقين ، همراه است . به پرهيزگارى حريص است و در دين شناسى ، فهيم . بردبارى را با دانايى جمع كرده است و ملايمت را با زيركى . در وقت توانگرى ، ميانه رو است و در عبادت ، خشوع (خاكسارى) دارد . در هنگام نادارى ، تحمّل مى كند و در سختى ، شكيباست . در راه حق ، عطا مى كند و جوياى حلال است . در پيمودن راه راست ، چالاك و كوشاست و از طمع ، به دور است و در نيكوكارى ، پايدار است . براى مصون ماندن از خواهش هاى نفس ، به خدا متوسّل مى شود و از شيطانِ مطرود ، به او پناه مى برد . شب مى كند ، در حالى كه همّ و غمش سپاس گزارى است و صبح مى كند ، در حالى كه مشغوليتش ذكر خداست . اينان [به روز رستاخيز] در امن و آرامش اند و از جامى كه در آن هيچ ياوه و گناهى نيست ، خواهند نوشيد .