دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩١
٦١٥.امام على عليه السلام : مؤمن هر گاه بنگرد ، عبرت مى گيرد و هر گاه سكوت كند ، مى انديشد و هر گاه سخن گويد ، ذكر مى گويد . هر گاه بى نياز شود ، سپاس مى گويد و هر گاه در سختى افتد ، شكيبايى مى ورزد . پس او به خُرسندى [از قضا و قسمت الهى] ، نزديك و از ناخرسندى ، دور است . [روزىِ] اندك ، او را از خدا خرسند مى سازد و [روزىِ ]بسيار هم ناراحتش نمى گرداند . اراده او در خير ، به پاى نيّتش [در خير ]نمى رسد . نيّت بسيارى از خيرها را دارد ؛ امّا تنها توفيق عمل به بخشى از آنها را مى يابد و بر كارهاى خيرى كه از دستش رفته و نتوانسته آنها را انجام دهد ، افسوس مى خورد .
٦١٦.امام على عليه السلام : مؤمنان ، كسانى هستند كه آنچه را فراپيش آنان است (معاد و قيامت) ، شناخته اند . پس لب هايشان [از روزه دارى] خشكيده و چشمانشان [از شب زنده دارى] تار شده و رنگ هايشان پريده ، چندان كه گَرد [و نشانه] خاكساران ، در رخسارشان نمايان است . اينان ، همان بندگان خدايند كه بر روى زمين ، نرمْ نرمك (فروتنانه) راه مى روند و آن را فرش خود و خاكش را بستر خويش مى سازند . دنيا را دور انداخته اند و به آخرت روى آورده اند ، به شيوه مسيح پور مريم عليه السلام . اگر در جمع باشند ، شناخته نمى شوند و اگر غايب باشند ، كسى جوياى آنان نمى شود و اگر بيمار شوند ، عيادت نمى شوند . در روزهاى داغ ، روزه مى گيرند و در شب هاى تار ، به عبادت بر مى خيزند . هيچ فتنه اى ، از آنان بر نمى خيزد و هيچ شبهه اى به ايشان راه نمى يابد . ايشان اند ياران من . پس آنها را در گوشه و كنار زمين بجوييد و اگر فردى از آنان را ديديد ، از او بخواهيد تا برايتان آمرزش طلبد .
٦١٧.امام على عليه السلام : مؤمن به آنچه مى ماند (آخرت و عمل اخروى) ، راغب است و به آنچه از ميان مى رود (دنيا و عمل دنيوى) ، بى رغبت . بردبارى را با دانايى مى آميزد و دانش را با كردار . از كاهلى به دور است . پيوسته شاداب است و آرزويش نزديك است [و آرزوهاى دور و دراز ندارد] . دلش زنده است و زبانش به ياد خدا گوياست . رازى را كه به او سپرده شده ، به دوستانش نمى گويد و از شهادت دادن به نفع دشمنان [خويش] هم خوددارى نمى كند . هيچ كار خيرى را رياكارانه انجام نمى دهد و از سرِ خجالت هم آن را ترك نمى كند . به خيرش اميد مى رود و شرّش به كسى نمى رسد . اگر در جمع ذاكران باشد ، از غافلانش نمى نويسند و اگر در ميان غافلان باشد ، از شمار ذاكرانش مى نويسند . كسى را كه به او ستم كرده است ، مى بخشد و به كسى كه از او مضايقه كرده است ، عطا مى كند . با كسى كه از او بريده است ، پيوند برقرار مى نمايد و به آن كه به او بدى كرده است ، خوبى مى كند . بردبارى اش را از دست نمى دهد و در آنچه ترديد دارد ، شتاب نمى ورزد . از نادانى به دور است . سخنش نرم است و نيكى اش نزديك . زشتى از او سر نمى زند و راست گفتار و نيك كردار است . خيرش مى آيد و شرّش مى رود . در حوادث تكان دهنده ، استوار است و در ناملايمات ، شكيبا و در هنگام برخوردارى ، سپاس گزار . به كسى كه دشمن مى دارد ، ستم نمى كند و براى كسى كه دوست مى دارد ، مرتكب گناه نمى شود . آنچه را از آنِ او نيست ، ادّعا نمى كند و حقّى را كه بر گردن اوست ، انكار نمى كند . به حق ، پيش از آن كه بر ضدّ او گواهى داده شود ، اعتراف مى كند . آنچه را نگهدارى اش از او خواسته شده ، تلف نمى گرداند و به آنچه برايش ضرورتى ندارد ، رغبت نمى ورزد . از ديگران با لقب زشت ، ياد نمى كند ، به كسى تعدّى نمى نمايد و هيچ مخلوقى را مسخره نمى كند . به همسايه زيان نمى زند و از گرفتارى كسى ، شادمان نمى شود . امانت پرداز است و به طاعت ها مى شتابد . نمازها را پاس مى دارد و در منكرات ، كندى مى كند . ندانسته ، وارد كارى نمى شود و از سرِ ناتوانى ، حق را كنار نمى گذارد . اگر خاموش بماند ، خاموش ماندنش او را غمگين نمى سازد و اگر سخن بگويد ، نادرست نمى گويد و اگر بخندد ، صدايش از گوشش فراتر نمى رود . خشم ، او را سركش نمى كند و هوس بر او چيره نمى آيد و بخل و آزمندى ، او را مقهور خود نمى گردانند و بنده شهوت نمى شود . با مردم مى آميزد تا بياموزد . سكوت مى كند تا [از گناه و خطا] به سلامت ماند . مى پرسد براى اين كه بفهمد و به خوبى ها گوش مى دهد براى اين كه آنها را به كار بندد . از خوبى ها براى آن سخن نمى گويد كه بر ديگران فخر بفروشد . نفسش از او در رنج است و مردم از او در آسايش اند . خويشتن را براى آخرتش به زحمت مى اندازد و براى فرمانبرى از پروردگارش ، از هوس خود ، نافرمانى مى كند . اگر از كسى دورى مى كند ، براى اين است كه پاك بماند و اگر به كسى نزديك مى شود ، از سرِ نرمى و مهربانى است . نه دورى كردنش از روى تكبّر است و نه نزديك شدنش براى فريب دادن . به مؤمنانِ پيش از خود ، اقتدا مى كند و براى نيكان و پرهيزگارانِ پس از خويش ، پيشوا [و الگو]ست .