دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨٧
٧٩.امام على عليه السلام : با تنهايى دمخورتر باش تا با همنشينان بد .
٨٠.امام على عليه السلام : از همنشينى با دوست بد بپرهيز ، كه دوست بد ، همنشين خود را به هلاكت مى افكند و يار خود را به نابودى مى كشاند .[١]
٨١.امام على عليه السلام ـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ :در بيابان برهوت ، تنها شدم ؛ امّا تنهايى را بدتر از [بودن] با همنشين بد نديدم .
٨٢.امام رضا عليه السلام : با مناعت طبع ، جامه بى نيازى پوشيدم و سرافراز ، راه رفتم . با نَسناس ،[٢] انس نمى گيرم بلكه با مردمان ، انس مى گيرم . هر گاه تكبّر ثروتمند را ديدم با طمع بُريدن [از او] ، بزرگى مى فروشم
ب ـ نادان
٨٣.امام على عليه السلام ـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ :خردمند را ، به سختى زيستن با خردمندان ، بِهْ كه به خوشى زيستن با نابخردان !
٨٤.امام زين العابدين عليه السلام ـ در دعايش ـ :بار خدايا ! بر محمّد و خاندان محمّد ، درود فرست و ما را از كسانى قرار ده كه در ميان خانه هاى ستمگران ، جستجو كردند و از همدلى با نادانان رميدند .
[١] و به قول شاعر : تا توانى ، مى گريز از يار بديار بد ، بدتر بود از مار بد مار بد ، تنها تو را بر جان زنديار بد ، بر جان و بر ايمان زند . [٢] به قولى ، همان قوم يأجوج و مأجوج است ، و به قولى : موجودى شبيه آدميان ، ولى نه از نسل آدم عليه السلام (النهاية : ج ٥ ص ٥٠) ؛ بلكه از نسل انسان هايى كه از پيش از آدم عليه السلام در زمين ، مى زيستند و از بشر اوّليه متكامل تر ، امّا از بنى آدم ، عقب مانده تر بودند (ر . ك : تكامل در قرآن : ص ٥٣ ، الديباج الوضىّ : ج ٢ ص ١٣٩ ، الطّراز الأوّل : ج ٢ ص ٩٦) .