دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧١
٢٢٤٠.شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد : مروان بن حكم ، عقيده اش پليدتر و كفر و الحادش بيشتر بود . او به روزگار رسيدن سرِ امام حسين عليه السلام به مدينه ، فرماندار آن جا بود و همان روز ، خطبه خواند و سر را بر فراز دستانش برد و خواند : ٠ بَه! چه خوش است خُنَكاى تو در دستانم و سرخى [خونِ جارى شده بر]گونه هايت ! ٠ ٠ گويى شب را در مسجد ، [١] به سر برده اى! ٠ سپس سر را به سوى قبر پيامبر صلى الله عليه و آله انداخت و گفت : اى محمّد ! روزى در برابر روز بدر . اين سخن ، برگرفته از شعرى است كه يزيد بن معاويه ، در روز رسيدن سر به دست او ، به آن تمثّل جست و آن ، همان شعر ابن زِبَعراست ... . من (ابن ابى الحديد) مى گويم : استاد ما ، ابو جعفر ، اين گونه گفته است و درست ، اين است كه مروان ، آن روزگار ، فرماندار مدينه نبوده است ؛ بلكه فرماندار مدينه ، عمرو بن سعيد بن عاص بوده است و سر به سوى او برده نشد ؛ بلكه عبيد اللّه بن زياد ، در نامه اى ، بشارت كشته شدن حسين عليه السلام را براى او (عمرو) فرستاد و او ، نامه را بر بالاى منبر خواند . نيز رجزِ ياد شده را خواند و با اشاره به قبر پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : روزى در برابر روز بدر ! گروهى از انصار ، اين سخن را بر او زشت شمردند .
[١] ظاهرا «مَسجِدَين» ـ كه در متن عربى آمده است ـ تصحيف «مِجسَدَين» است ، و اين كلمه، چنان كه در نقل هاى پيشينْ اشاره شد، به معناى جايى يا لباسى است كه به رنگى مانند زعفران ، آغشته شده باشد . بر اين اساس ، معناى اين مصرع ، چنين مى شود ؛ «گويى شب را در جامه هاى زعفرانى به سر بُرده اى!» .