دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩
٤ / ٩
يزيد ، سر امام عليه السلام را براى زنانش مى فرستد
٢٢٠٣.أنساب الأشراف : يزيد ، سر حسين عليه السلام را براى زنانش فرستاد و عاتكه دخترش ـ كه بعدها ، مادر يزيد بن عبد الملك شد ـ ، آن را گرفت و شست و روغن ماليد و خوش بويش كرد . يزيد به او گفت : اين ، چه كارى است ؟ گفت : سر پسرعمويم را آشفته و پريشان برايم فرستادى . آن را مرتّب و خوش بو كردم .
٢٢٠٤.شرح الأخبار ـ از امام زين العابدين عليه السلام ـ: يزيد ، فرمان داد كه زنانِ خاندان حسين عليه السلام را بر زنان حرمش وارد كنند و سپس فرمان داد كه سر حسين عليه السلام را بياورند و بر سرِ نيزه برافرازند . هنگامى كه زنانِ حسين عليه السلام آن را ديدند ، صدايشان را بلند كردند و يزيدِ ملعون ، بر زنانش وارد شد و گفت : چرا شما با دختر عموهايتان نمى گرييد؟ و به آنان فرمان داد كه از سر نافرمانى خداى عز و جل و ريشخند اولياى خدا ، همراه آنان ناله كنند . سپس گفت : {٠ سر مردانى را مى شكافيم كه نزد ما عزيزند ؛ ولى آنان نافرمان ترين و ستمكارترين بودند . ٠} {٠ ما شكيب ورزيديم و شكيبايى ، خوى ماست . با شمشيرهاى ما ، دست و سر مى برند . ٠} او خود به شادى و سُرور پرداخت و زنان [حسين عليه السلام]مى گريستند و ناله مى زدند و زنان يزيد با آنها مى ناليدند ، و يزيد مى گفت : {٠ غم زده اى ، از غمى سنگين بر كُشته اى گريست و بر كُشنده نيز گريان است ! ٠} {٠ تا كنون مجلس ماتمى مانند امروز نديده بودم كه زنانِ من [كه فاتحم]و زنانِ به غنيمت گرفته شده ، در آن ، گرد هم باشند . ٠}