دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٧
٢٢٢٦.ربيع الأبرار : قبر حسين بن على عليه السلام در كربلاست و سرش در شام در مسجد دمشق ، بر سرِ يك استوانه .
٢٢٢٧.تاريخ دمشق ـ در باره ابو كَرْب ـ: ابو اُميّه كَلاعى حكايت كرد كه او (ابو كَرْب) در زمره تاراج كنندگان خزانه هاى وليد بن يزيد در دمشق بود . . . . او (ابو كرب) گفت : من ميان كسانى بودم كه به قصد كشتن وليد بن يزيد بن عبد الملك به درون رفتند . نيز من از كسانى بودم كه خزانه هاى او را در دمشق ، تاراج كردند . به يكى از خزانه هايش رفتم و دُرجى (صندوقچه اى) در بالا نهاده شده را ديدم . آن را برداشتم و گفتم : اين ، برايم كافى است . سوار اسبم شدم و آن را پيشِ رويم گذاشتم و از در توما [١] بيرون آمدم و به راست رفتم و [در گوشه اى]قفل آن را گشودم . پارچه اى ابريشمى ديدم كه سرى درون آن بود و بر روى كاغذى كوچك، درون آن ، نوشته بود : اين ، سرِ حسين بن على است . گفتم : چه كرده ايد؟! خدايتان نيامرزد ! و با شمشيرم گودالى كَنْدم و آن را در خاك ، پنهان كردم .
٢٢٢٨.تاريخ دمشق ـ به نقل از حمزة بن يزيد ـ: پدرم از پدرش نقل كرد كه رَيّا [٢] برايش گفته است كه سر [حسين عليه السلام]، در اسلحه خانه ماند تا سليمان بن عبد الملك به خلافت رسيد و دنبال آن فرستاد و آن را آورد . خشك شده بود و از آن ، استخوانى سفيد مانده بود . آن را در دُرجى (صندوقچه اى) نهاد و خوش بويش كرد و پارچه اى بر آن نهاد و آن را در قبرستان مسلمانان به خاك سپرد . هنگامى كه عمر بن عبد العزيز به خلافت رسيد ، به دنبال نگهبان اسلحه خانه فرستاد كه : سرِ حسين بن على را برايم بفرست . او به وى نوشت : سليمان ، آن را گرفت و در دُرجى نهاد و بر آن نماز خواند و به خاكش سپرد . عمر ، اين را پسنديد ؛ ولى هنگامى كه سياه جامگان (هواداران بنى عبّاس) به شام آمدند ، از جاى سر پرسيدند و نبش قبر كردند و آن را برداشتند ؛ و خدا بهتر مى داند كه با آن ، چه كردند .
[١] يكى از دروازه هاى دمشق قديم ، كه در ناحيه شمال شرقى شهر ، واقع بوده و اكنون نيز موجود است .[٢] دايه يزيد بن معاويه كه زنده ماند و دولت عبّاسيان را درك كرد .