دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٥
خبيث و بى اذن او ، هرگز براى ايشان ، ميسّر نبوده و نشود و در آن مجالس ، ذكرى از اين عزم نشود. و ظاهر است كه در سير به عراق ، جز زيارت تربت مقدّسه ، مقصدى نداشتند و گمان نمى رود با آن خُبث شريره يزيد و پليدىِ فطرتش ، اگر اظهار مى كردند و اذن مى خواستند ، راضى شود و اذن دهد و مصارف سفر را دو چندان كند ، با آن دنائتِ طبع و بى حيايى كه دويست دينار دهد و بگويد : اين ، به عوضِ آنچه از شما رفته ! به هر حال ، اين استبعادى است كه بالمَرّه ، وثوق را از كلام آن راوىِ مجهول كه در لهوف از او نقل كرده ـ و البتّه يكى از اهل سِيَر و تواريخ است ـ ، مى بَرَد و چون منضم شود به آن ، شواهد مقدّمه ، اساس اين احتمال از اصل ، خراب خواهد شد و با اين حال ، اخبار جزمى روضه خوانان به وقوع اين واقعه به مجرّد كلام مذكور ، كاشف از نهايت جهل و تجرّى است و كاش به همان چند سطر لهوف يا مقتل ابى مِخنَف ، قناعت مى كردند و آن را مانند ريشه درخت در زمين شورزار قلب ويران نمى كاشتند . آن گاه اين همه شاخه و برگ از او نمى رويانيدند . پس از آن ، اين همه ميوه هاى گوناگونِ اكاذيب از آن نمى چيدند و از زبان حجّت بالغه خداوند ، حضرت سجّاد عليه السلام ، اين همه دروغ در وقت ملاقات خيالى با جابر ، نقل نمى نمودند ... . [١] محدّث قمّى نيز به تبعيت از استاد خود ، محدّث نورى ، مى نويسد : مكشوف باد كه ثقات محدّثين و مورّخين ، متّفق اند ؛ بلكه خودِ سيّد جليل على بن طاووس نيز روايت كرده كه بعد از شهادت حضرت امام حسين عليه السلام ، عمر سعد ملعون ، نخست ، سرهاى شهدا را به نزد ابن زيادِ لعين ، روانه كرد و از پس آن ، روز ديگر ، اهل بيت را به جانب كوفه برد و ابن زياد خبيث ، بعد از شناخت و شماتت با اهل بيت ، ايشان را محبوس داشت و نامه به يزيد بن معاويه فرستاد كه در باب اهل بيت و سرها ، چه عمل نمايد. يزيد لعين ،
[١] حماسه حسينى: ج١ ص ٣٠ . نيز ، ر . ك : بررسى تاريخ عاشورا : ص ١٣٩ .[٢] لؤلؤ و مرجان : ص ١٦١ ـ ١٦٢ .[٣] ر . ك : ص ٣٩١ ح ٢٤٥١ .[٤] مصباح المتهجّد : ص ٧٨٧ ، العُدد القويّهَ : ص ٢١٩ ح١١ .[٥] ر . ك : ص ٣٩١ ح ٢٤٥٢ .[٦] ر . ك : ص ٣٨٣ ح ٢٤٤٥ و ٢٤٤٦ .[٧] روضة الشهدا : ص ٣٩١ .[٨] تاريخ حبيب السير : ج ٢ ص ٦٠ .[٩] توضيح المقاصد: ص ٦ . نيز ، ر . ك : بحار الأنوار : ج ١٠١ ص ٣٣٤ .[١٠] ر . ك : ص ٣٨٥ ح ٢٤٤٩ و ص ٣٨٧ ح ٢٤٥٠ .[١١] منتهى الآمال : ص ٥٢٤ .