دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٧
نكته
گزارش هايى كه آمد ، حاكى از نهايتِ قساوت و بى رحمى يزيد نسبت به اسيران اهل بيت و سرهاى مقدّس شهداست . بنا بر اين ، درستى برخى از گزارش ها كه بر رقّت و اظهار ندامت وى دلالت دارند ، بعيد به نظر مى رسد . اين گونه گزارش ها ، احتمالاً ساخته و پرداخته بنى اميّه و يا حاكى از سياست بازى يزيدند .
٢٣٧٣.سير أعلام النبلاء ـ به نقل از حمزة بن يزيد حَضرَمى ـ: زنى را ديدم كه از زيباترين و خردمندترين زنان بود و به او «رَيّا» گفته مى شد و دايه يزيد بود . سنّش را صد سال مى گفتند . او گفت : مردى بر يزيد ، وارد شد و گفت : بشارت بده كه خدا ، تو را بر حسين ، چيره كرد و سرش را آورده اند ! سپس سر را در تَشتى نهادند و يزيد به غلام ، فرمان داد كه رويش را بگشايد و هنگامى كه آن را ديد ، صورتش را پوشانْد ، چنان كه گويى بويى از آن ، شنيده باشد . به او (رَيّا) گفتم : آيا يزيد با چوب دستى بر دندان هاى جلوى حسين كوبيد؟ گفت : آرى ، به خدا سوگند . برخى از خانواده ما برايم گفته اند كه سرِ حسين عليه السلام را ديده اند كه سه روز در دمشق ، نصب شده بود .
٢٣٧٤.الكامل فى التاريخ : زنانِ حسين عليه السلام را بر يزيد ، وارد كردند . سر ، پيشِ روى يزيد بود . فاطمه و سَكينه ، دختران حسين عليه السلام ، گردن كشيدند تا سر را ببينند و يزيد هم سعى مى كرد كه سر را از آنان ، پوشيده بدارد . هنگامى كه سر را ديدند ، فرياد زدند و زنان يزيد هم شيوَنْ سر دادند و دختران معاويه هم فرياد برآوردند . فاطمه دختر حسين عليه السلام ـ كه بزرگ تر از سَكينه بود ـ گفت : اى يزيد ! آيا دختران پيامبر خدا ، اسير مى شوند ؟!