دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٩
٢٣٦٨.الاحتجاج ـ به نقل از پيرمردى راستگو از بزرگان بنى هاشم و ن: هنگامى كه زين العابدين عليه السلام و اهل حرمش بر يزيد ، وارد شدند و سرِ امام حسين عليه السلام را آوردند و پيشِ رويش در تَشت گذاشتند ، يزيد با چوب دستى اش بر دندان هاى پيشِ امام حسين عليه السلام مى زد و مى خواند : ٠ هاشميان ، با فرمان روايى ، بازى كردند ، و گر نه نه خبرى آمده و نه وحيى نازل شده است . ٠ ٠ كاش پدرانم در بدر ، اكنون بودند و بى تابى خزرج را از زخم سلاح مى ديدند ! ٠ ٠ هلهله مى كردند و از شادى ، فرياد مى كشيدند و مى گفتند : اى يزيد ! پاينده و سربلند باشى . ٠ ٠ ما جزاى بدر را به آنها داديم و مانند آن را بر سرشان در آورديم و اكنون ، برابريم . ٠ ٠ من از خِندِف [١] نيستم ، اگر انتقام آنچه را خاندان احمد كرده اند ، از آنها نگيرم . ٠
٢٣٦٩.روضة الواعظين : سر ، پيشِ روى يزيد نهاده شد و او مى گفت و به سر مى نگريست : {٠ كاش پدرانم در بدر ، اكنون حاضر بودند و بى تابى خزرج را از زخم سلاح مى ديدند ٠} {٠ و هلهله مى كردند و از شادى ، بال در مى آوردند و مى گفتند : پاينده و سربلند باشى! ٠} {٠ پس از كارى كه با آنان كردم اهمّيتى نمى دهم كه هلاكت ، بر ايشان نازل شود يا رخت بر بندد . ٠} {٠ من از خِندِف نيستم ، اگر از خاندان محمّد ، به سبب آنچه كرده اند ، انتقام نكشم . ٠} {٠ ما بزرگِ فرزندان آنان را كُشتيم و آن را با بدر سنجيديم و برابر شد . ٠} {٠ پدرم ، مرا به همين سفارش كرد و من هم در اين راه ، از پدرم پيروى كردم . ٠} {٠ هاشميان ، با فرمان روايى ، بازى كردند ، و گر نه نه خبرى آمده و نه وحيى نازل شده است . ٠}
[١] خِندِف ، تيره اى از قبيله مُضَر و لقب يكى از اجداد شاعر است .