دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩
٢١٧١.الأخبار الطوال : شمر بن ذى الجوشن ، سرها را پيش عمر سعد آورد .
٢١٧٢.تهذيب الكمال ـ به نقل از دربان عبيد اللّه بن زياد ـ: هنگامى كه سر حسين را آوردند و پيش روى ابن زياد گذاشتند ، ديدم از ديوارهاى دار الإماره (كاخِ فرماندارى) ، خون مى ريزد .
٢١٧٣.مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى : هنگامى كه خولىِ اصبحى ، سر را براى ابن زياد آورد ـ و عهده دار حمل آن ، بشير بن مالك بود ـ ، آن را تقديم او كرد و چنين سرود : {٠ ركاب مرا پر از سيم و زر كن كه من ، سلطان عالى جاه را كشتم؛ ٠} {٠ آن كه پدر و مادرش ، بهترينِ مردم بودند و خود نيز به هنگام يادكرد نسب ها ، بهترينِ مردم بود . ٠} ابن زياد از سخن او خشمگين شد و گفت : اگر او را اين گونه مى شناختى ، چرا او را كشتى ؟ به خدا سوگند ، از من خيرى نخواهى ديد و تو را به او ملحق خواهم كرد . و او را پيش آورد و گردنش را زد .
٢١٧٤.الأمالى ، صدوق ـ به نقل از عبد اللّه بن منصور ، از امام صادق ، ا: سِنان ـ كه خدا لعنتش كند ـ آمد ، تا اين كه سرِ حسين بن على عليه السلام را به مجلس عبيد اللّه بن زياد ـ كه خدا لعنتش كند ـ ، وارد كرد ، در حالى كه چنين مى گفت : {٠ ركاب مرا پر از سيم و زر كن كه من ، سلطان عالى جاه را كشتم ؛ ٠} {٠ آن كه پدر و مادرش ، بهترينِ مردم بودند و خود نيز به هنگام يادكرد نسب ها ، بهترينِ مردم بود . ٠} عبيد اللّه بن زياد به او گفت : واى بر تو ! اگر مى دانستى كه پدر و مادرش ، بهترينِ مردم هستند ، چرا او را كشتى ؟ آن گاه فرمان داد گردنش را بزنند و خداوند ، روحش را زودتر به آتش بُرد .