دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٧
ر . ك : ج ٩ ص ١٤٥ (بخش دهم / فصل پنجم : بازتاب حادثه كربلا در ميان غير مسلمانان / رأس الجالوت) .
٥ / ٥
داستانى از زبان يكى از حاملان سر امام عليه السلام
٢٢٥٧.المعجم الكبير ـ به نقل از ابو قبيل ـ: هنگامى كه حسين بن على عليه السلام كشته شد ، سرش را جدا كردند و [در راه]در اوّلين منزل كه فرود آمدند ، شراب نوشيدند و به خاطر سر ، شب را بيدار مانده بودند كه قلمى آهنين از ديوار در برابرشان بيرون آمد و با خطّى خونين نوشت : {٠ آيا امّتى كه حسين را كشته اند شفاعت جدّش را در روز حساب ، اميد مى برند؟! ٠} آنان [ترسيدند و]سر را نهاده ، گريختند و سپس ، باز گشتند .
٢٢٥٨.مثير الأحزان ـ به نقل از سليمان بن مهران اَعمَش ـ: هنگامى كه ايّام حج در طواف بودم ، ديدم كه مردى مى گويد : خدايا ! مرا بيامرز و مى دانم كه نمى آمرزى . دليلش را از او پرسيدم . گفت : من ، يكى از چهل تنْ حاملانِ سر حسين به سوى يزيد در راه شام بودم . پس از حركت از كربلا ، در نخستين منزل ، بر دِيْر (صومعه) مسيحيان، فرود آمديم و سر هم بر سر نيزه بود . خوراك آورديم و سرگرم خوردن بوديم كه ناگهان ، كفِ دستى از ديوارِ دير [بيرون آمد و]با قلمى آهنين و به خطّى خونين نوشت : {٠ آيا امّتى كه حسين را كشته اند شفاعت جدّش را در روز حساب ، اميد مى برند ؟! ٠} ما بى تاب شديم و شكيب از دست داديم . يكى از ما خم شد تا آن كفِ دست را بگيرد كه ناپديد شد . پس يارانم باز گشتند . همچنين از پيران بنى سُلَيم، نقل شده است كه چون با روميان جنگيدند و به برخى كليساهايشان وارد شدند، اين بيت شعر را در آن جا ديدند . از آنان پرسيدند : از كِى اين شعر در اين جا نوشته شده است؟ آنان گفتند : سيصد سال پيش از بعثت پيامبرتان!