دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٣
٢٣٧٢.تذكرة الخواصّ : آنچه در همه نقل ها مشهور است ، اين است كه چون سر [حسين عليه السلام ] را پيشِ روى يزيد نهادند ، همه شاميان را گِرد آورد و با چوب خيزران (نى) ، بر او مى نواخت و اشعار ابن زِبَعرى را مى خواند : {٠ كاش پدرانم در بدر ، اكنون حاضر بودند و زخم خزرج را از تيزىِ سلاح مى ديدند . ٠} {٠ ما بزرگِ بزرگانشان را كشتيم و با كشتار بدر ، سنجديم و برابر شد . ٠} قاضى ابو يَعلى ، در كتاب الوجهين و الروايتين ، از احمد بن حنبل نقل كرده كه گفته است : اگر اين گزارش درست باشد ، يزيد ، فاسق شده است . شَعبى مى گويد : يزيد ، بر اين بيت ها افزوده و گفته است : {٠ هاشميان ، با فرمان روايى ، بازى كردند، و گر نه نه خبرى آمده و نه وحيى نازل شده است . ٠} {٠ من از خِندِف نيستم ، اگر انتقامِ آنچه را خاندان محمّد كرده اند ، از ايشان نگيرم . ٠} مجاهد گفته است : يزيد ، منافق شده است . و زُهْرى گفته است : هنگامى كه سرها را آوردند ، يزيد در جايگاه ديده بانى بر روى تپّه جَيرون بود و براى خود خواند : {٠ هنگامى كه مَركب ها هويدا شدند و خورشيدها (سرها) بر تپّه هاى جَيرون ، بالا آمدند ٠} {٠ كلاغ ، قار قار كرد و گفتم : فرياد بكِشى يا نكِشى من طلب هاى خودم را از بدهكار ، ستاندم . ٠} و ابن ابى الدنيا ، آورده است : هنگامى كه يزيد ، با چوب دستى بر دندان هاى پيشِ حسين عليه السلام زد ، اين سروده حُصَين بن حُمام مُرّى را خواند : {٠ شكيب ورزيديم و شكيبايى ، خوى ماست . [نيز] با شمشيرهايمان ، سر و دست ، جدا مى كنيم . ٠} {٠ سرِ كسانى را مى شكافيم كه دوستشان داريم ؛ امّا آنان ، نافرمان ترين و ستمكارترين بودند . ٠} مجاهد گفته است : به خدا سوگند ، هيچ كس از مردم نمانْد ، جز آن كه به يزيد ، ناسزا گفت و كارش را عيب دانست و رهايش نمود .