دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١
٢١٧٥.الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : خولى بن يزيد اصبحى با سِنان بن انس ، فرود آمد و سرِ حسين عليه السلام را جدا كرد و آن را نزد عبيد اللّه بن زياد آورد و گفت : {٠ ركابم را از سيم و زر ، سنگين كن كه من ، سلطان عالى جاه را كشتم؛ ٠} {٠ آن كه پدر و مادرش ، بهترينِ مردم بودند و خود نيز به هنگام يادكرد نسب ها ، بهترينِ مردم بود . ٠} عبيد اللّه چيزى به او نداد .
٢١٧٦.الفتوح : عمر بن سعد ، سر را به سوى عبيد اللّه بن زياد فرستاد و مردى كه سر را آورد ، نامش بشر بن مالك بود . او سر را جلوى ابن زياد گذاشت و چنين گفت : {٠ ركاب مرا از سيم و زر ، پر كن كه من ، سلطان عالى جاه را كشتم؛ ٠} {٠ آن كه در كودكى به هر دو قبله نماز خواند و به گاهِ يادكرد نسب ها ، بهترينِ مردم بود . ٠} {٠ من كسى را كشتم كه پدر و مادرش ، بهترينِ مردم بودند . ٠} عبيد اللّه بن زياد ، از سخن او خشمگين شد و سپس گفت : اگر او را اين گونه مى شناختى ، چرا او را كشتى ؟ به خدا سوگند ، خيرى از من نخواهى ديد و تو را به او ملحق خواهم كرد . آن گاه، او را جلو انداخت و گردنش را زد .