دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٩
٢٨٤.مجمع البيان ـ در باره نزول سوره «هَلْ أَتَى» ـ: حسن بن حسن ، ابو عبد اللّه بن حسن ، برايم گفت كه [اين سوره] ، سوره اى مدنى است و همه اش در شأن على و فاطمه عليهماالسلامنازل شده است .
٢٨٥.اُسد الغابة ـ به نقل از مجاهد ، از ابن عبّاس ـ به نقل از مجاهد ، از ابن عبّاس ، در باره اين سخاُسد الغابة ـ به نقل از مجاهد ، از ابن عبّاس ، در باره اين سخن خداى متعال : «آنان به نذر ، وفا مى كنند و از روزى مى هراسند كه شرّش بسى گسترده است و به [پاس ]دوستىِ خدا ، بينوا و يتيم و اسير را خوراك مى دهند» ـ : حسن و حسين عليهماالسلام بيمار شدند و جدّشان ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و بيشتر مردم ، از آن دو عيادت كردند و گفتند : اى ابو الحسن ! كاش براى فرزندانت ، چيزى نذر مى كردى ! على عليه السلام فرمود : «اگر از اين بيمارى خوب شوند ، براى خدا سه روز ، روزه شُكر مى گيرم» و فاطمه عليهاالسلام نيز چنين گفت و كنيزى به نام فضّه نوبيّه گفت : اگر دو سَرور من خوب شوند ، براى خداى عز و جل روزه شكر مى گيرم . آن دو پسر ، خوب شدند و [غذايى] كم يا زياد ، نزد خاندان محمّد صلى الله عليه و آله نبود . على عليه السلام به سوى شمعونِ خيبرى رفت و سه مَن جو از او قرض گرفت و آن را آورد و [پيش فاطمه عليهاالسلام] نهاد و فاطمه عليهاالسلام برخاست و يك من از آن را آرد كرد و نان پخت . على عليه السلام پس از آن كه با پيامبر صلى الله عليه و آله نماز خواند ، به خانه آمد . غذا را كه جلويش نهادند ، بينوايى آمد و جلوى در ايستاد و گفت : سلام بر شما ، اى اهل بيت محمّد ! بينوايى از فرزندان مسلمانان هستم . به من غذا بدهيد . خداوند ، به شما بر سر سفره هاى بهشت ، غذا بدهد ! على عليه السلام صدا را شنيد و فرمان داد كه غذا را به او بدهند و خودشان همه روز و شب را چيزى جز آب نخوردند . روز دوم ، فاطمه عليهاالسلام به سوى [باقى مانده] گندم رفت و با آن ، نان پخت . على عليه السلام با پيامبر صلى الله عليه و آله نماز خواند و [بعد از آمدن به خانه] غذا كه جلويش نهاده شد ، يتيمى آمد و جلوى در ايستاد و گفت : سلام بر شما ، اى اهل بيت محمّد ! يتيمى از فرزندان مهاجران ، جلوى در است . پدرم شهيد شده است . به من غذا بدهيد . غذا را به او دادند و روز دوم را نيز با آب ، سپرى كردند . روز سوم ، فاطمه عليهاالسلام به سوى گندم باقى مانده رفت و آن را آرد كرد و نان پخت . على عليه السلام با پيامبر صلى الله عليه و آله نماز خواند و [بعد از آمدن به خانه] غذا كه پيش رويش نهاده شد ، اسيرى آمد و جلوى در ايستاد و گفت : سلام بر شما ، اى خاندان نبوّت ! ما را اسير مى كنيد و بند مى نهيد و به ما غذا نمى دهيد ؟ به من غذا بدهيد كه من ، اسير و در بندم . غذا را به او دادند و سه روز شد كه هيچ چيز جز آب نخوردند . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نزد آنان آمد و گرسنگى را در آنها ديد . در اين هنگام ، خداوند متعال ، نازل فرمود : «آيا بر انسان زمانى گذشت كه» تا آن جا كه مى فرمايد : «ما از شما ، جزا و سپاسى نمى خواهيم» .