دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٥
١٤٢.سنن النسائى ـ به نقل از عبد اللّه بن شدّاد ، از پدرش ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله براى نماز مغرب يا عشا بر ما وارد شد و حسن عليه السلام يا حسين عليه السلام را با خود آورده بود . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله جلو آمد و او را بر زمين گذاشت و سپس براى نماز ، تكبير گفت و نماز خواند و يكى از سجده هاى ميان نمازش طول كشيد . من سرم را بلند كردم كه ديدم پسر بچه بر پشت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در همان حال سجده ، نشسته است . من به سجده ام باز گشتم و چون پيامبر صلى الله عليه و آله نماز را به پايان برد ، مردم گفتند : اى پيامبر خدا ! ميان نمازت ، سجده اى طولانى كردى ، تا آن جا كه گمان برديم حادثه اى اتّفاق افتاده ، يا به تو وحى مى شود . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «هيچ يك از اينها نبود ؛ بلكه پسرم بر پشتم سوار شده بود و خوش نداشتم كه او را وا دارم تا بازى اش را به شتاب ، به پايان بَرَد» .
١٤٣.شرح الأخبار ـ به نقل از عبد اللّه بن شدّاد بن هاد ، به سندش ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با مردم ، نماز مى خواند كه حسين عليه السلام ـ كه كودكى بود ـ آمد و در همان حال سجده ، بر پشت پيامبر صلى الله عليه و آله سوار شد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سجده را طول داد تا حسين عليه السلام فرود آمد و آن گاه ، پيامبر صلى الله عليه و آله سرش را بلند و نماز را تمام كرد و [ به سوى مردم ] چرخيد . مردم از ماجراى حسين عليه السلام آگاه نشده بودند و پرسيدند : اى پيامبر خدا ! چندان سجده را طول دادى كه گمان برديم حادثه اى اتّفاق افتاده است ! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «اين پسرم بر پشت من سوار شد و خوش نداشتم كه او را وا دارم ، تا به شتاب ، بازى اش را به پايان بَرَد» .