دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤
پوشيد ، با بانوانِ همراه ، خداحافظى كرد و فرزندش على (زين العابدين) عليه السلام را به سينه چسبانيد و در پيامى بسيار آموزنده و ارزنده، به وى فرمود : . يا بُنَىَّ ! اصبِر عَلَى الحَقِّ و إن كانَ مُرّا . [١] پسرم ! بر حق ، شكيبايى كن ، هر چند تلخ باشد . و بر پايه روايتى ديگر فرمود : يا بُنَىَّ ! إيّاكَ و ظُلمَ مَن لا يَجِدُ عَلَيكَ ناصِرا إلَا اللّه َ . [٢] پسرم ! از ستم كردن بر كسى كه در برابر تو كمك كننده اى جز خدا ندارد ، بر حذر باش . امام حسين عليه السلام دختر بزرگش فاطمه را خواست و نوشته اى را كه در هم بسته شده بود و نيز وصيّت نامه خود را تحويل او داد تا پس از واقعه كربلا به برادرش امام زين العابدين عليه السلام برساند . ايشان سپس براى آخرين بار و به قصد اتمام حجّت ، از مردم كوفه يارى طلبيد . آنها گريستند ؛ ولى يارى اش نكردند . پس يك تنه به ميدان رفت و على وار به صف دشمن زد . حميد بن مسلم مى گويد : به خدا ، هرگز در محاصره افتاده اى را نديدم كه فرزندان و دودمان و يارانش كشته شده باشند و دلى استوارتر و ضميرى پابرجاتر از او داشته باشد . هر گاه پياده نظامِ دشمن ، عرصه را بر او تنگ مى كرد ، او با شمشير بر آنان مى تاخت و آنان از چپ و راست او مى گريختند ، چنان كه گله بز ، آن گاه كه گرگ در ميان آنها افتاده ،
[١] . ر . ك : ج ٧ ص ١٩٠ ح ١٨٩٢ .[٢] . ر .ك : همان ح١٨٩١ .