دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٣
١٤٠.مسند ابن حنبل ـ به نقل از ابو هريره ـ: ما نماز عشا را با پيامبر صلى الله عليه و آله مى خوانديم و چون به سجده مى رفت ، حسن و حسين عليهماالسلامبر پشتش مى پريدند و چون پيامبر صلى الله عليه و آله سرش را بلند مى كرد ، آنها را با دستش ، به نرمى از پشتش مى گرفت و بر زمين مى نهاد و چون دوباره به سجده مى رفت ، اين كارها تكرار مى شد تا آن كه نمازش را به پايان برد و آن دو را بر ران هايش نشاند . برخاستم و به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله رفتم و گفتم : اى پيامبر خدا! آنها را باز گردانم؟ آسمان ، برقى زد و پيامبر صلى الله عليه و آله به آن دو فرمود : «پيش مادرتان برويد» . نور آن برق ماند تا آن دو ، وارد [ خانه شان ] شدند .
١٤١.شرح الأخبار ـ به نقل از موسى بن مطير ، از پدرش ـ: با ابو هريره ، در مسجد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نشسته بودم كه حسين عليه السلام از كنار ما گذشت . ابو هريره ، برخاست و به سويش رفت و به او سلام داد و خوشامد گفت و به او گفت : پدر و مادرم فدايت ، اى فرزند پيامبر خدا! و سپس به سوى ما باز گشت . ابو هريره گفت : آيا برايتان از اين مرد و برادرش نگويم؟ گفتيم : چرا ، بگو ؛ و مسجد پيامبر خدا ، هنوز تغييرى نكرده بود . ابو هريره گفت : من در بُن اين ستون ، منتظر نماز بودم كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بيرون آمد و ايستاد و دو ركعت نماز خواند و در سجده دوم بود كه برادر اين مرد ـ يعنى حسن عليه السلام كه پسر بچّه اى بود ـ ، به سوى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دويد و وقتى به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد ، هنوز ايشان در سجده بود كه بر پشت ايشان ، سوار شد . سپس اين (حسين عليه السلام ) بيرون آمد و پشت سر حسن دويد و عقب حسن ، سوار شد و ديدم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى خواهد كمر خود را بلند كند ؛ امّا به خاطر موقعيت آنها بر نمى خيزد . من برخاستم و آن دو را به نرمى از پشت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله برداشتم و بر زمين نهادم . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نشست و آن دو به گردن او آويختند . هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از نماز فارغ شد ، آن دو را گرفت و در دامنش نهاد و هر دو را بوسيد و سپس به من فرمود : «اى ابو هريره! هر كس مرا دوست دارد ، بايد اين دو را دوست داشته باشد» . اين جمله را سه بار فرمود .