فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٣٧ - ملاك داورى عقل در تحسين و تقبيح
رفتهاند، مثلا يكى مى گويد:
آنچه موافق طبع است، زيبا و آنچه مخالف طبع انسان باشد، زشت و بداست.
دومى مى گويد: آنچه تأمين كننده غرض باشد، حسن، و آنچه در مسير خلاف آن باشد، قبيح است.
سومى مى گويد: چيزى كه مصالح عمومى را تأمين كند حسن و خلاف آن قبيح است.
و......
ناگفته پيداست كه هيچ يك از اينها نمى تواند ملاك حسن و قبح عقلى باشد، حسن و قبحى كه دائره آن منحصر به انسان فردى و يا انسان اجتماعى نيست، بلكه افعال خدا را نيز در پوشش خود قرار مى دهد، در آن چگونه مى توان طبيعت انسان را محور و يا اغراض او را ملاك حسن و قبح قرار داد؟ بدتر از آن، اينكه تأمين مصالح عمومى را محور چنين داورى بر شمريم، در حالى كه هيچ يك از اينها در افعال خدا موضوعى ندارد، ولى ما قاطعانه مى گوييم: اين كار براى خدا حسن و كار ديگر قبيح است، و اگر چيزى به خاطر موافقت طبع انسان و يا مخالفت آن، زيبا و نا زيبا شمرده شد، چگونه مى تواند ملاك حسن و قبح فعل خدا باشد؟ و همچنين است وضع دو ملاك ديگر. اگر محققان عدليه بر حلّ اين مسئله بيشتر پافشارى مى كردند، قهرا افق روشنتر شده و مخالفان خلع سلاح مى شدند، ولى متأسفانه جز يك نفر از متكلمان، ديگران امورى را محور حسن و قبح شمردهاند كه ارتباطى با خدا ندارد.
اينك براى رفع اين نقيصه، با الهام از سخنان ملا عبد الرزاق لاهيجى كه رحمت خدا بر او باد در كتاب «سرمايه ايمان»، اين موضوع را بررسى مى كنيم: