فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٢٠ - تعليل آياتى كه اشعرى به آنها تمسك جسته است
از ماده «كون» به معنى تحقّق گرفته شده است، قديم مى باشد؟ زيرا مفاد آن اين است كه لفظ،در رديف واجب الوجود بوده وخدا از آن در ايجاد اشياء بهره مى گيرد.
و ثالثاً: فرض كنيد كه لفظ «كن» قديم بوده وخدا همه جهان وكتب سماوى، از قرآن وغيره را با همان لفظ«كن» آفريده است وتمام كلامهاى خدا كه به وسيله وحى بر انبيا فرو فرستاده شده، حادث بوده وفقط كلمه واحدى قديم مى باشد وآن كلمه(كن) است، در حالى كه هدف اشاعره، تنها ادعاى قديم بودن«كن» در قرآن نيست، بلكه مى خواهند همه قرآن وتورات وآنچه كه كلام خدا ناميده مى شود را، قديم بدانند.
آيه دوم
((اِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِى خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالاَرْضَ فِى سِتَّةِ اَيَّام ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى العَرْشِ يُغْشِى اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً، وَالشَّمْسَ وَالقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَات بِاَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الخَلْقُ وَالاَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ العَالَمِينَ))(الاعراف/٥٤).
(پروردگار شما كسى است كه آسمانها وزمين را در شش روز(دوره) آفريد، آنگاه بر عرش تسلط يافت. جامه شب را بر تن روز مى پوشاند در حالى كه با شتاب از پى آن مى رود. آفتاب وماه وستارگان مسخران، فرمان او است. براى او است آفرينش وفرمان. پر بركت است پروردگار جهانيان).
اشعرى مى گويد: اگر در جمله«له الخلق والامر» دقت كنيم، مى بينيم كه خدا امر را در مقابل«خلق» قرار داده است، پس هر چه مخلوق است، در كلمه اول نهفته است، در اين صورت، بايد امر او غير از مخلوق او باشد، نتيجه اين مى شود كه امر خدا مخلوق نيست، وامر خدا جز كلام او چيزى نيست[١].
[١] ابانه، ص٥١ـ٥٢و دلائل الصدق، ج١، ص١٥٣.