فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٦٥ - مجوز رؤيت، وجود است، نه حدوث!!
آن پرداخته اند، آنچه در اينجا مى توان گفت، اين است كه آيا وجود، شرط لازم است يا شرط كافى؟ مسلما وجود شرط لازم است و امر عدمى ديده نمى شود و لى هرگز شرط كافى نيست، بلكه بايد اين هستى در قالب مادى در آيد كه پذيراى نور ومقابله گردد، تا رؤيت محقق شود، پس اين سخن كه مجوز رؤيت وجود است و آن در ميان واجب و ممكن يكسان است، بسيار سخن نادرستى است.
از اين گذشته، اگر وجود، مجوز رؤيت باشد، پس بايد انديشه هاى انسانى، افكار و عقائد و روحيات و نفسانيات، قابل رؤيت باشند.
شيخ اشعرى وقتى بر چنين نقضى واقف مى شود، مى گويد: همه آنچه شمرده شد، امكان رؤيت دارند، ولى سنت خدا بر اين جارى شده است كه پس از تحقق اينها، رؤيتى انجام نگيرد، چنانكه سنت خدا در غير اينها، بر اين جارى شده است كه رؤيت تحقق پذيرد.
چنين پاسخى از نظر بى پايگى كمتر از اصل استدلال نيست، زيرا از كجا ميگويد روح و روحيات امكان رؤيت دارند، ولى «عادة اللّه» مانع از رؤيت آنها شده است؟ خود اين ادعا كاملا بى برهان است.
كلمه «عادة اللّه» در نوشته هاى اشاعره، نمايانگر عقيده آنان در مسأله «توحيد در خالقيت» است كه همه وجودات امكانى وحتّى آثار طبيعى عناصر را مخلوق بلاواسطه خدا دانسته و خدا را جانشين تمام علل و اسباب مى دانند و همه چيز را به «عادة اللّه» نسبت مى دهند و در اين مورد نيز، از اين اصل بى ريشه كمك گرفتهاند و رؤيت اجسام را از طريق «عادة اللّه» و عدم رؤيت نفس و نفسانيات را نيز از همين طريق تفسير مى كنند.
در اينجا بايد حقيقت تلخى را براى اشاعره ياد آور شد و آن اينكه يگانه دليل