فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٢٣ - انگيزه اشاعره براى گسترش دادن اراده خدا
قلمرو اراده او بيرون برده است، در حالى كه بايد هر اصلى، جدا از اصل ديگر بر كتاب وسنت وعقل، عرضه شود وبه تنهايى مورد بحث وبررسى قرار گيرد، نه اينكه به خاطر حفظ اصلى، در اصل ديگر تصرف گردد.
در اينجا نكته ديگرى نيز هست وآن اينكه معتزله، مسئله حسن وقبح عقلى را از اصول محكم مذهب خود شمرده وهر نظريه اى كه با آن سازگار نباشد، آن را مردود مى شمارند. نظريه گسترش اراده، مايه جبر است ودر صورت وجود«جبر» مسؤليت داشتن از نظر خرد، قبيح است، از اين جهت معتزله، افعال انسان را از قلمرو اراده خدا بيرون ساخته اند، در حالى كه اشاعره با انكار حسن وقبح عقلى، در اعتقاد به گسترش اراده، مانعى براى خود نديده اند.
وبه ديگر سخن: مسئله حسن وقبح كه معتزله مثبت آن واشاعره منكر آن هستند، در اين مسئله نيز نقشى ايفاء نموده است، از آنجا كه معتزله مى گويند، خدا چون حكيم است گرد قبيح نمى گردد وپيوسته كارهاى او حسن وخوب مى باشد، درباره اراده خدا، به محدوديت قائل شده وفعل انسان را از آن بيرون ساخته اند، زيرا اگر بگوييم كفر كافر وايمان مؤمن، در قلمرو اراده خدا قرار گرفته است، هر يك در كار خود مجبور بوده وفاقد اختيار خواهند بود، در اين صورت، گفته ميشود كه چگونه خدا كفر كافر را مى خواهد واز آن طرف به او فرمان ايمان ميدهد؟ اين كار از فرد حكيم صادر نمى شود.
در حالى كه اشعرى در بند حسن وقبح عقلى نيست ومى گويد: افعال خدا اسير تشخيص هاى عقل وخرد نيست، هر كارى را او صورت دهد، آن حسن وعدل است، بنابر اين، هيچ مانعى ندارد كه از طرفى كفر كافر را بخواهد واز طرفى ديگر او را به ايمان دعوت كند.
امام كاظم ـ عليه السلام ـ در انتقاد از نظريه معتزله چنين مى فرمايد:
«مَسَاكِينُ القَدَرِيَّةِ اَرَادُوا اَنْ يَصِفُوا اللَّهَ عَزَّ وَجَلّ بِعَدْلِهِ فَاَخْرَجُوهُ مِنْ قُدْرَتِهِ وَسُلْطَانِهِ»[١].
اين قدرى هاى بى چاره(نافيان قضا وقدر) خواستند خدا را به عدل وداد توصيف كنند، ولى به قدرى افراط كردند كه قدرت وسلطنت او را محدود ساختند.
در حقيقت، اشاعره به اصل«سُبْحَانَ مَنْ لاَيَجْرِى فِى مُلْكِهِ اِلاَّ مَا يَشَاء»،
[١] بحار الانوار، ج٥، ص٥٤، حديث ٩٣.