فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٧٣ - نظريه تأويل
يك نويسنده اسلامى، بسيار شگفت آور است. اين همان منطق ماديهاست كه ميگويند، ماوراء طبيعت از قلمرو حس بيرون است واز اين جهت نمى توان بر آن راه يافت ويا پيرامون آن سخن گفت.
امروز، ماركسيسم كه كاملترين مكتب ماديگرايى در جهان است، عين همين جمله را در بحثهاى مربوط به شناخت تكرار مى كند، اين مكتب به حكم اينكه در ابزار شناخت، «تك ابزارى» است، وجز حس وتجربه، براى ابزار ديگرى ارزش قائل نيست، معتقد است كه ماوراء طبيعت واز آن جمله خدا وصفات او وسراى ديگر يعنى برزخ وقيامت،ـ بر فرض صحت ـ از قلمرو ابزار شناخت انسان بيرون هستند وانسان نمى تواند نسبت به آنها تصميم بگيرد; آيا شايسته است يك نويسنده اسلامى با ماديها هماهنگ وهم صدا شود؟!
از اين گذشته، ما در مسائل مربوط به شناخت، علاوه بر حس، ابزارى به نام «عقل وخرد» و «كشف وشهود» داريم، ابزار نخست، همگانى، وآن ديگرى، مربوط به افراد مخصوص است. عقل از طريق باز گردانيدن مسائل نظرى وغير حسى به مسائل بديهى وابتدائى، به بسيارى از مسائل دور از قلمرو حس راه پيدا كرده وميتواند درباره آنها تصميم بگيرد، ودر تاريخ فلسفه وكلام، فلاسفه الهى ومتكلمان، از اين راه بهره گرفته ومسائل خود را قطعى ساخته اند.
اگر از اين مسأله بگذريم، نسبت به جهان ماوراء طبيعت راه ديگرى در كار است به نام «شناخت آيتى» وآن اينكه از نشانه، پى به صاحب نشانه بريم وبا ملاحظه ظواهر طبيعت وقوانين حاكم بر آن، بر شناخت خود عمق بخشيم، تفصيل اين مطلب را در بحثهاى مربوط به شناخت مى خوانيد.
تا اينجا با نظريه سوم كه نظريه «تفويض» است آشنا شديم وضعف وسستى آن