فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٩ - ١ـ فشار حكومت عباسى بر معتزله
به كتب اهل حديث ندارد، وما در آينده در اين باره سخن خواهيم گفت. اصولا نوشتن كتابى چون «اللمع» در لحظات پيوستن به اهل حديث مقرون به سياست نبوده است واين مطلب بر كسى كه «لمع» را مطالعه كند، پوشيده نيست.
ثالثا: چگونه مى گويد، وى چهل سال در اعتزال به سر برده، در صورتى كه حتى اگر آغاز گرايش وى به اعتزال را دوران بلوغ او بدانيم، با توجه به اينكه او متولد سال ٢٦٠ بوده، بايد سال بازگشت او را ٣١٥ به شمار آوريم، در حالى كه مناظره او با استادش ابوعلى متوفاى ٣٠٣، حاكى از آن است كه او در اين مقطع يعنى در زمان حيات استاد خود، ابوعلى جبائى به اهل حديث گرويده بود.
در اينجا لازم است به جاى خيال بافى، انگيزه واقعى گرايش او را به دست آوريم، هر چند انگيزه واقعى را خدا مى داند، ولى با توجه به شرائط حاكم بر آن زمان مى توان فرضيه هائى را مطرح كرد:
١ـ فشار حكومت عباسى بر معتزله
مكتب اعتزال، از عصر مأمون(١٩٥) تا عصر الواثق بالله(٢٣٢)، شكوفايى خاصى يافت ومعتزله در مناصب دولتى نفوذ عجيبى به هم زدند، وشخصيت هايى از آنان مصدر كار شدند، خصوصا در عصر مأمون ذلت اهل حديث آغاز شد، وبعدا نيز به عللى تحت تعقيب قرار گرفتند واز جامعه طرد شدند، ولى از آنجا كه حمايت دولت از يك گروه، خشم سايرين را بر مى انگيزد واصولا خود حكومت ومصدر كار بودن، دشمن ساز ودشمن تراش است، مرور زمان، گرايش خاصى در مردم نسبت به اهل حديث پديد آورد، وقتى متوكل، زمام امور را به دست گرفت، كار دگرگون شد ومعتزله به تدريج از كارها بر كنار شدند، واهل حديث، عزت خاصى پيدا كردند، پس از متوكل، زمام امور به ترتيب به دست منتصر، مستعين،