فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٠٢ - تصويرهاى گوناگون اشاعره در مورد كلام نفسى
پاسخ:
در حمل صفات بر يك موضوع، جز اين شرط نيست كه مبدأ (مصدر)، قيام به موصوف داشته باشد، گاهى اين قيام، قيام حلولى است، مانند: «عالم» و «مريد»، و گاهى قيام، «قيام صدورى» است، مانند قاتل و ضارب، زيرا ضرب و قتل در قاتل و ضارب، حلول نكرده، بلكه آن دو را ايجاد كرده اند، و همين بيان نيز در رازق جارى است.
بنابر اين، چه مانع دارد كه توصيف خدا به متكلم به سان توصيف او به «رازق»باشد.
گاهى عرب، در مسألة توصيف، به قدرى پيش مى رود كه به كمترين مناسبت اكتفاء مى كند، مثلا به خرما فروش و شير فروش «تامر» و «لابن» و احيانا «تمار» و «لبان» مى گويد.
خلاصه بحث، اينكه اشاعره تصور كرده اند كه در مورد جمله هاى خبرى گذشته از مفاهيمى از مقوله تصور و تصديق حقيقت ديگرى، و در جمله هاى انشائى، علاوه بر اراده و كراهت، واقعيت جداگانه اى به نام كلام نفسى وجود دارد، و اگر خدا را به متكلم توصيف مى كنيم، به خاطر همين واقعيت است، ولى در مقام تحليل، حتى يك دليل ناقصى نتوانسته اند بر مدعاى خود بياورند.
اشاعره، براى اثبات اينكه كلام نفسى غير از اراده و كراهت و علم است، دلائل ديگرى اقامه كرده اند كه ارزش نگارش و بحث و بررسى را ندارد و در همين جا دامن سخن را كوتاه مى كنيم و مطلب دوم را كه همان حدوث و قدم كلام خدا است، مطرح مى سازيم.