فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٠١ - تصويرهاى گوناگون اشاعره در مورد كلام نفسى
اين پاسخ، از نظر ما پاسخى سست و بى پايه است و مبناى آن اين است كه تصور شده است كه اراده آمر بر فعل ديگرى تعلق مى گيرد، در حالى كه از نظر براهين فلسفى، اين انديشه نارساست، زيرا اراده بر چيزى تعلق مى گيرد كه متعلق آن در اختيار مريد باشد و هرگز فعل ديگرى در اختيار مريد نيست، در اين صورت چگونه مى توان گفت كه اراده به فعل ديگرى تعلق مى گيرد؟
از اين جهت،محققان معتقدند اراده مريد پيوسته به فعل خود تعلق ميگيرد، حتى در موردى كه به ديگرى فرمان مى دهد كه كارى را صورت دهد، اراده آمر به فعل خويش كه همان فرمان دادن است، تعلق مى گيرد، آرى تعلق اراده به فرمان، سبب مى شود كه مكلّف در پيامدهاى اطاعت و يا تمرّد بينديشد و قهراً يكى رابرگزيند.
از اين بيان، روشن مى شود كه استدلال اشاعره، استدلال ناتمامى است، زيرا در مورد كافران و متخلّفان اراده الهى موجود است و اراده او بر فعل خود كه همان تكليف و فرمان دادن است، تعلق گرفته است نه به فعل ديگرى، و مراد از اراده جدا نيست و با وجود اراده، نيازى به مبادى ديگر نيست كه نام آن را طلب نهيم.
٤ ـ فضل بن روز بهان اشعرى (قرن دهم) مى گويد: «متكلم» به كسى ميگويند كه وصف كلام به او قائم باشد. بنابر اين، بايد اين وصف، به همين معنا، بر خدا ثابت شود، و اگر متكلم بودن خدا به اين معنا باشد كه معتزله و اماميه مى گويند، يعنى كسى كه سخن را خلق كند، در اين صورت، لفظ در غير معنى واقعى خود به كار مى ورد، و از طرفى ديگر، مى دانيم كه به آفريننده سخن، «متكلم» و به آفريننده قوه چشايى «ذائق» نمى گويند.[١]
[١] دلائل الصدق، ج١، ص١٤٧.