فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٠٠ - تصويرهاى گوناگون اشاعره در مورد كلام نفسى
ديگرى بر مسئوليت او است، تا در سايه آن ،كارها را صورت دهد و تمرد نكند، بنابراين، در همه اقسام امر، اراده وجود دارد و متعلق آن فعل خود آمر است، خواه اراده او جدى يا امتحانى باشد.
٣ ـ شكى نيست كه كافران و گنه كاران، بسان اهل ايمان، به فروع و اصول مكلّفند، ولى در اين موارد، تكليف نمى تواند ناشى از اراده الهى باشد، چون اراده الهى جدا از مراد نيست، در حالى كه مرادى به نام اطاعت وجود ندارد. پس بايد براى تكليف مبدأ و سرچشمه ديگرى انديشيد و آن همان كلام نفسى است كه از آن به طلب تعبير مى آوريم. و به گونه اى فشرده: تكليف در اين موارد، مورد انكار نيست، و تكليف جدى براى خود، مبدئى لازم دارد، اين مبدأ نمى تواند اراده الهى باشد، چون اراده از مراد جدا نمى گردد، پس طبعاً براى امر و نهى، مبدأ ديگرى لازم است به نام «طلب» كه ما نام آن را «كلام نفسى» مى گذاريم.
پاسخ:
معتزله از اين استدلال به گونه اى پاسخ گفته اند و ما نيز به گونه اى ديگر پاسخ خواهيم گفت، معتزله مى گويند: اراده تكوينى، از مراد جدا نمى شود. و به تعبير قرآن: ((إِنَّما أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ))(يس/٨٢).
بر خلاف اراده تشريعى كه همان اراده فرمان است، در اين موارد، تفكيك اراده از مراد، مانعى ندارد.
و به ديگر سخن، معتزله مى گويند: هر گاه اراده خدا به فعل خويش تعلق گيرد، قطعا تحقق مى پذيرد و اما اگر به فعل ديگرى تعلق گرفت، از آنجا كه فعل ديگرى فعل اختيارى است، طبعا مسبوق به اراده خود فاعل خواهد بود، هر گاه اراده كرد، فعل تحقق مى پذيرد و اگر اراده نكرد، فعل انجام نمى گيرد.