فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٩٩ - تصويرهاى گوناگون اشاعره در مورد كلام نفسى
هست مصلحت در خود فرمان دادن است نه كارى كه او انجام مى دهد، بنابر اين، موردى نداريم كه در آنجا امر جدى باشد ولى اراده اى وجود نداشته باشد.
از اين بيان، نتيجه مى گيريم كه در اوامر امتحانى، اراده آمر وجود دارد و مورد، فاقد اراده نيست تا بگوييم چون در اين موارد اراده اى وجود ندارد، پس حقيقتى به نام كلام نفسى هست كه از مبادى امر بشمار مى رود و در اصطلاح اشاعره به آن «طلب» مى گويند.
در اينجا، نكته فلسفى بسيار دقيقى وجود دارد كه بايد به آن توجه نمود و آن اينكه بسيارى تصور مى كنند كه اراده آمر بر فعل افراد تعلق مى گيرد، آنگاه اشاعره مدعى مى شوند كه در مورد اوامر امتحانى، اراده اى وجود ندارد، زيرا آمر، خود فعل را نمى خواهد، در حالى كه همگى از اين نكته غفلت ورزيده اند كه هرگز اراده آمر به فعل كسى تعلق نمى گيرد، بلكه بر فعل خودش تعلق پيدا مى كند، زيرا يكى از شرائط تعلق اراده اين است كه متعلق آن در اختيار مريد باشد و فعل انسان ديگرى كه براى خود داراى شعور و اختيار و اراده است، از اختيار آمر، بيرون است، با توجه به اين نكته، چگونه مى تواند اراده آمر بر چيزى كه از اختيار او بيرون است، تعلقبگيرد؟
فرض كنيد، ما به انسانى فرمان مى دهيم كه داروى مخصوصى را براى ما بسازد، ساختن دارو، فعل دارو ساز است و او براى خود اختيار و اراده اى دارد، اگر مصلحت ديد، به ساختن دارو دست مى زند و اگر مصلحت نديد، تمرد مى ورزد. در اين صورت، چگونه به چيزى كه از محيط اختيار آمر بيرون است اراده تعلق ميگيرد؟
چاره اى جز اين نيست كه بگوييم اراده آمر در همه موارد به فعل خودش تعلق مى گيرد و آن فرمان دادن است، البته هدف از اين فرمان دادن، متوجه ساختن