فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٤ - نسب و خاندان ابو الحسن اشعرى
خليفه، از جانب عثمان بر منصب خود ابقاء شد، ولى بعداً از مقام خود بر كنار شد، وبه جاى او «ابن عامر» منصوب گشت، او همچنان در كوفه بدون مسؤليت زندگى مى كرد، آنگاه كه سعيد بن عاص،( والى كوفه) از جانب عثمان به خاطر يك رشته اعمال ناشايست، از شهر بيرون رانده شد، مردم كوفه به عثمان نامه نوشتند واز او درخواست كردند كه ابوموسى را به مقام پيشين خود باز گرداند، واو نيز موافقت كرد و تا وقتى كه عثمان زنده بود، ابوموسى والى «كوفه» بود ولى بعداً به وسيله امام على ـ عليه السلام ـ از مقام خود بر كنار شد[١].
البته امام على ـ عليه السلام ـ او را بى جهت از مقام خود عزل نكرد، بلكه علت عزل او اين بود كه در جريان ناكثين(پيمان شكنان)، امام، به ابوموسى اشعرى نوشت:من، هاشم بن عتبه را به سوى تو مى فرستم تا گروهى از مردم كوفه را به عنوان كمك، به بصره اعزام كنى، استاندار كوفه با صائب بن مالك اشعرى مشورت كرد، مشاور وى نظر داد كه از سخن على پيروى كند، ولى او استبداد به خرج داد وبه جبهه جمل نيرو اعزام نكرد، نماينده امام، يعنى هاشم بن عتبه، على ـ عليه السلام ـ را از جريان آگاه كرد.
سرپيچى استاندار، در شرائط حساسى كه ناكثان، بصره را اشغال كرده وگروهى بيگناه را به قتل رسانده بودند، سبب شد كه امام، نامه اى به وسيله يك مرد طائى بنويسد واو را از مقام خود عزل و فرد ديگرى را به نام «قرظه» انصارى به عنوان امير كوفه معرفى كند، امام، در نامه خود، ابوموسى را چنين توبيخ مى كند: «من چنين مى انديشم كه از مقام خود كنار بروى، مقامى كه نسبت به آن شايستگى ندارى» آنگاه براى اعزام نيرو، فرزندش حسن ـ عليه السلام ـ وعمار ياسر(دو چهره معروف جامعه اسلامى) را روانه كوفه ساخت.
[١] اسد الغابة: ج ٣ ص ٢٤٦ .