اخلاق و تربيت اسلامى - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٣٠
در حقيقت مشركانى هستند كه نام «مسلم» بر خود گذاردهاند، و كارشان تجزيه احكام الهى به مصداق «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ» «١» است حتى در آنجا هم كه ايمان مىآورند در حقيقت به منافعشان ايمان آوردهاند نه به حكم خدا! ٢- گروه دوم كسانىاند كه اراده و خواستشان برگرفته از اراده و خواست خدا است.
آنان به هنگام تضاد منافعشان با فرمان حق، از آن چشم مىپوشند و تسليم فرمان خدا مىشوند، اينها مؤمنان و مسلمانان راستيناند.
٣- گروه سوّم كه بر دو گروه پيشين برترى دارند كسانىاند كه به دليل فرمانبرى از خدا و تسليم محض خدا بودن، قلباً از انجام آنچه خدا خواسته راضىاند و شدايد و مصائب را هم با لذّت تحمل مىكنند.
آنها به جايى رسيدهاند كه فقط چيزى را دوست مىدارند كه او دوست دارد و از چيزى متنفّرند كه او نمىخواهد.
اينها خاصّان و مخلصان و مقرّبان درگاه او هستند كه تمام وجودشان به رنگ توحيد درآمده و غرق محبت و محو جمال اويند. «٢» اسوههاى رضا و تسليم پيامبران، و امامان معصوم عليهم السلام و مؤمنان و صالحان، هماره در راه حق گام برداشته تسليم فرمان خدايند و در اين راه جان خويش و عزيزانشان را هم فدا مىكنند و راضى به قضا و قدر الهىاند.
مؤمنان و موحدان راستين، در مشكلترين لحظات زندگى فقط به خدا توجّه دارند و رضاى او را مىطلبند آنان از همه چيزشان مىگذرند تا خشنودى معبودشان را بدست آورند. در اينجا به چند نمونه از آنان اشاره مىشود:
١- حضرت ابراهيم عليه السلام به دستور خداوند براى انجام رسالت خويش، همسرش هاجر و فرزندش اسماعيل را در سرزمين مكّه (كه در آن روز بيابانى خشك و بى آب و