اخلاق و تربيت اسلامى - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٥٣
«قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ انَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ» «١» بگو: خدايا فرمانروايى از آنِ تو است؛ به هر كس بخواهى عطا مىكنى و از هر كس بخواهى پس مىگيرى، هر كس را اراده كنى عزت مىبخشى و هر كس را بخواهى خوار مىسازى، خوبى به دست توست و تو بر هر چيزى قادرى.
از سوى ديگر مؤمن، به دنيا با ديده حقارت مىنگرد و همه مقامات دنيوى را بىارزش و نابود شدنى مىداند كه هرگز قابل تملّق و ثناگويى نمىباشد، از اين رو براى دستيابى به پست و مقام، دست به چاپلوسى نمىزند.
٣- نادانى انسان آگاه و خردمند، پيش از هر اقدامى، در فرجامش مىانديشد و تناسب كار، سرمايه و سود را مىسنجد، سپس تصميم مىگيرد. در تملق و چاپلوسى، آنچه سرمايه مىشود، عمر آدمى و حيثيت و آبروى اوست و آنچه به دست مىآيد، محبوبيت كاذب و ظاهرى است كه در پى خوش رقصى و جلفبازى نمايان مىگردد و چنين دستآوردى هرگز با آن سرمايه سازگار نيست. امير مؤمنان عليه السلام در سخن نغزى مىفرمايد:
«بَذْلُ ماءِ الْوَجْهِ فِى الطَّلَبِ اعْظَمُ مِنْ قَدْرِ الْحاجَةِ ...» «٢» هزينه كردن آبرو در برابر «درخواست» همواره از مقدار نياز بزرگتر است.
و هيچ دستاوردى با آبروى ريخته شده برابرى نمىكند، لذا تنها انسانهاى نادان و كم خرد دست به چنين سودايى مىزنند.
در تاريخ آمده است كه: عبداللّه بن عمر، از بيعت با امير مؤمنان على عليه السلام امتناع ورزيد ولى به محض اينكه عبدالملك مروان به خلافت رسيد و حجاج بن يوسف را به استاندارى منصوب كرد، عبدالله شبانه نزد حجاج آمد تا به واسطه او با عبدالملك بيعت