اخلاق و تربيت اسلامى - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٤٣
را براى آن مجروح ببرم. بر بالين او رفتم، ديدم هشام بن العاص است. خواستم به او آب بدهم، ناله ديگرى برآمد. او نيز اشاره به مجروح سوّم كرد. چون نزد اخلاق و تربيت اسلامى ١٤٨ پيامدهاى پيمانشكنى ص : ١٤٨ سوّمين رسيدم، جان داده بود. به سوى هشام برگشتم اما ديدم روح او نيز پرواز كرده است. به سوى پسر عمويم بازگشتم. ديدم او هم از دنيا رفته است. گفتم: سبحان الله! از اين ايثار! «١» ٢- زبونى و شكست دشمن؛ ايثار و فداكارى در مصاف با دشمن موجب زبونى و درماندگى دشمن مىشود.
جنگ بدر نزديك به پايان بود. دشمن زبون و درمانده با دادن تلفات بسيار از صحنه پيكار مىگريخت. فرماندهان آنان، گيج و مبهوت بودند كه در اين لحظات حسّاس، چه ترفندى به كار گيرند تا رسوايى بيشتر نصيبشان نشود. يكى از فرماندهان سپاه كفر به نام «طليحة بن خويلد» وقتى فرار مفتضحانه نيروهاى تحت امر خود را مشاهده كرد، پيش رفت و گفت: واى بر شما! چه چيزى باعث فرار شما شده است؟ مردى گفت:
راز قضيه اين است كه هر يك از ما كه در حال فرار است، دوست دارد همسنگرش پيش از او كشته شود و خودش جان سالم به در برد؛ در حالى كه ما با گروهى رو به رو هستيم كه همگى دوست دارند، پيش از همرزمان خود، مرگ را در آغوش گيرند. «٢» ٣- سَرْوَرى و سرافرازى؛ امير مؤمنان عليه السلام از ايثار به عنوان برترين عبادت و بزرگترين مايه سرورى ياد كرده «٣» و نيز مىفرمايد:
«بِالْايثارِ عَلى نَفْسِكَ تَمْلِكُ الرِّقابَ» «٤» با ايثار (و مقدم داشتن ديگران) بر خود، مالك گردنها مىشوى (مردم مطيع و فرمانبردار تو مىشوند).