حاكميت دينى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٧٤
مردمند كه مى توانند از اين طريق به حكومت اسلامى وجود خارجى ببخشند و التزام قلبى و عملى خود به احكام و قوانين اسلام را به منصه ظهور بياورند.
اما سرچشمه مشروعيت در حكومت اسلامى، همان اراده تشريعى خداى يكتا است كه در قالب آيين جهانى اسلام نمايان شده است. حكومت اسلامى موظف است اين احكام و قوانين را در جامعه اسلامى پياده كند و زمينه رشد و سعادت همگانى را فراهم نمايد.
جايگاه اكثريت در حكومت اسلامى با آنچه گفته شد جايگاه اكثريت در حكومت اسلامى بدست آمد. زيرا بر خلاف ديدگاه قرارداد اجتماعى كه در آن منشاء مشروعيت همه مسائل سياسى و حتى ملاك و معيار ارزشى همان رأى اكثريت (نصف بعلاوه يك) مىباشد، در انديشه سياسى اسلام، اكثريت از آن جهت كه اكثريت است يعنى از حيث عدد و كميت اعتبار و ارزشى ندارد و مبناى هيچگونه مشروعيت و مقبوليتى قرار نمىگيرد، بلكه اكثريت از آن جهت كه نمودار ارزشهاى انسانى- اسلامى و منادى و مدافع حقايق راستين دينى و فضايل و كرامتهاى انسانى است، يعنى از حيث كيفيت، محترم و مورد قبول است.
در قرآن كريم و ديگر منابع اسلامى به اين دو نوع اكثريت اشاره شده است:
«الَّذينَ يَسْتَمِعُون الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ احْسَنَه» «١» (بندگان خدا) كسانى هستند كه سخنان را مىشنوند و بهترينش را پيروى مىكنند.
اين آيه معيار «احسن» براى گزينش را مطرح مىكند و مى گويد آنچه را احسن و خوبتر است برگزينيد و از آن پيروى كنيد. روشن است كه «اتّباع احسن» نيكى و بدى نفس الامرى اعمال است و كار به شخص يا اشخاص گوينده ندارد كه چند نفر آن را مىگويند، اگر كسان بيشترى مىگويند پس بايد مورد عمل قرار گيرد و اگر كسان كمترى مى گويند اعتبار نداشته باشد.