حاكميت دينى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٣٠
افلاطون مىنويسد:
«سياست، يكى از اقسام حكمت عملى است و آن علم به مصالح جماعتى است كه در شهرى و كشورى اجتماع كردهاند. بر مبناى تعاون و بقاى نوع و رفاه زندگى افراد، و آن بر دو قسم است: يكى آن كه متعلّق به ملك و سلطنت است كه علم سياست نامند، و ديگرآنچه متعلّق به شرايع آسمانى و احكام الهى و دستورهاى انبيا و اوليا است كه علم نواميس ناميده مىشود.» «١» در رسائل اخوان الصفا درباره سياست، بحث گستردهاى شده خلاصهاش اين است كه سياست يعنى كنترل و سياست نفس و بدن، سلوك با اطرافيان، افراد تابع و دوستان، و انجام دادن افعال نيك و كارهايى كه به مصلحت مردم باشد. «٢» خواجه نصيرالدين طوسى نيز درباره اقسام سياست مىفرمايد:
«اما اقسام سياست، اول سياست فاضله باشد كه آن را امامت خوانند، و غرض از آن تكميل خلق بود و لازمهاش نيل سعادت. دوم سياست ناقصه بود كه آن را تغلب خوانند، و غرض از آن استبعاد خلق بود و لازمهاش نيل [به] شقاوت و مذمّت.» «٣» خواجه در جاى ديگر از حكيم يونان باستان ارسطاطاليس نقل مىكند كه گفت سياست چهار نوع است: سياست ملك، سياست غلبه، سياست كرامت و سياست جماعت. با تعريفى كه حكيم نامبرده از سه قسم سياست كرامت، ملك و جماعت ارايه مىدهد به نظر مىرسد كه هر سه به يك معنا بر مىگردند و آن همان است كه در كلام خواجه به سياست فاضله تعبير شده است. «٤» بنابراين، سياست در تقسيم كلى و اساسى دو قسم است: سياست خوب و ارزشمند، و سياست ناپسند و ضد ارزشى كه امام راحل (ره) از آن به سياست شيطانى تعبير كرده، و مظهر