حاكميت دينى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٥٩
مشخص كرده و اكنون در طليعه اين پيروزى بزرگ، ملت ما با تمام وجود نيل به آن را مىطلبد ...» با آنچه درباره حاكميت مطلق خدا و نيز حاكميت مردم بر سرنوشت خويش گفتيم اين شبهه نيز كه: «حكومت اسلامى از آن جهت كه يك حكومت است همانند هر حكومتى نماينده حاكميت ملى و داراى اختيارات مطلق است و اراده فوق اراده ملى نمىتواند داشته باشد.» «١» رفع مىشود؛ زيرا آوردن جمله «و اراده فوق اراده ملى نمىتواند داشته باشد» اين معنا را در ذهن القا مىكند كه انگار حكومت اسلامى و ولايت فقيه ارادهاى مافوق اراده و خواست مردم دارد، و هر طور كه بخواهد عمل مىكند، اين چيزى شبيه به استبداد و ديكتاتورى است! در حالى كه گفتيم حكومت اسلامى تبلور خواست و اراده ملت در همهپرسيهاى متعدد است.
ليكن اين نكته را نبايد فراموش كنيم كه حكومت اسلامى داراى قانون اساسى برگرفته از احكام قوانين قرآن و اسلام است كه آن را ملت با رأى خويش تأييد كرده، و پذيرفته كه قوانين آسمانى اسلام در قالب احكام و قوانين اجرايى نظام جمهورى اسلامى به اجرا گذاشته شود. نتيجه اين سخن اين است كه ملت قبول كرده رأى و اراده الهى كه مافوق اراده ملى ولى همسو و هماهنگ با خواست و اراده قلبى و فطرى اوست بر او حكومت كند؛ و حكومت اسلامى و ولايت فقيه، يعنى قانون اساسى و قوانين آسمانى اسلام، و اين قوانين هم (چنانكه بعداً توضيح بيشترى خواهيم داد)، از اراده الهى سرچشمه مىگيرد.
ب- اهداف از شبهاتيكه درباره حكومت اسلامى و بلكه مطلق حكومت دينى مطرح است اين است كه دين داشتن و عمل به وظايف عبادى نيازمند تشكيل حكومت دينى نيست، زيرا مىتوان بدون تشكيل حكومت به اين وظيفه عمل كرد. چون دين داشتن يعنى ايجاد رابطه با خدا و عبادت او، كه جز يك سلسله دستورات اخلاقى و تجربه شخصى و شهود باطنى خدا چيز ديگرى نيست! پاسخ اين است كه چنانكه در خلال بحثهاى قبلى ديديم آيين جهانى اسلام برخلاف ساير اديان و مذاهب تحريف شده شرقى و غربى، آنچنان جامع، پربار و گسترده است