حاكميت دينى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٤١
«جدايى دين از سياست» در محافل علمى، مذهبى و سياسى با اهميت تلقى شده، به طورى كه گفته مىشود افكار او الهامبخش همه طرفداران تز «دين منهاى سياست و حكومت» در سراسر جهان اسلام است چكيده آراى او را در اينجا مىآوريم و به بررسى آن پرداخته، و به زمينههاى شكلگيرى افكار او اشاره مىكنيم.
او مىگويد: قرآن كه نخستين و معتبرترين منبع شناخت ماهيت و احكام اسلام است به موضوع سياست، دولت و حكومت نپرداخته، و از اينگونه مسايل اصلًا سخنى به ميان نياورده است. عبدالرزاق كتاب معروف خود به نام «الاسلام و اصولالحكم» را به سال ١٩٢٥ ميلادى بر اساس اين نظريه نگاشت، و مدعى شد كه در قرآن حتى شبه دليلى هم دال بر وجوب اقامه دولت و تصدّى سياست ديده نمىشود.
او معتقد بود تنها چيزى كه در اسلام واجب است اين است كه احكام خدا بايد اجرا شود، و هنگامى كه امت بر اجراى احكام الهى توافق كردند نيازى به نصب امام يا خليفه و يا هر كس ديگرى كه شؤون سياست و حكومت رابر عهده گيرد نخواهد بود. «١» وى مدعى است اختلاف متكلّمان اسلامى در مسأله امامت و خلافت و اين كه وجوب نصب امام و خليفه، عقلى است يا شرعى، و همچنين اكتفا نمودن آنان در استدلال بر وجوب نصب امام و خليفه به اجماع (بنا بر نظريه اهل سنت)، نشان دهنده سستى پايههاى دينى بودن دولت و سياست است. «٢» عبدالرّزاق پس از بررسى ادله و نصوص دينى درباره اثبات مشروعيت حكومت و سياست در اسلام، و نفى و ردّ همه آنها مىگويد: «كليه نصوص شرعى كه در زمينه مسايل دولت و حكومت آمده است به مثابه اين گفتار حضرت مسيح عليه السلام است كه «حق