حاكميت دينى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ١٠٥
فقهاى پيش از ايشان مطرح نبوده است:
«ولايت فقيه يك كلمهاى است كه در فقه در قسمت فرعيات بوده، مثلًا در جوامعى كه قبلًا حكومت مركزى «سانتراليسم» وجود نداشته، يعنى حكومت مركزى نبوده، ... در قديم بهاين ترتيب مىگفتند: اگر يك انسان مُرد، بچه دارد اين صغير است، سرپرستى اين [بچه] با كيست؟ گفتند كه فقيه، يك مجتهد جامعالشرايط مىتواند سرپرستى اموال او را به عهده بگيرد، لهذا براى حكومت اسلامى ... اين را نمىشود تعميم داد. هيچ كس در فقه، و هيچ فقيهى تاكنون نيامده، نگفته كه ولايت فقيه بهمعناى حكومت است!» «١» نظريه ولايت فقيه در انديشه علما و امام خمينى برخى از افراد يا به خاطر عدم آگاهى به انديشه حكومت و ولايت فقيه در اسلام و يا از روى عناد و غرضورزى اين طور وانمود مىكنند كه نظريه ولايت فقيه به معنايى كه امام خمينى مطرح كرده و به تحقق آن توفيق يافت، نظريه ابتكارى شخص ايشان بوده و در ميان علما و فقهاى اسلام و شيعه به اين گستردگى و شمول سابقه ندارد! غافل از اينكه، نظريه ولايت فقيه در اسلام و تشيع پيشينه ديرينهاى دارد و از زمان ائمه معصومين عليهم السلام و توسط خود آن بزرگواران طرح و تبليغ گرديد. ولى متأسفانه عواملى چند موجب شد تا نگذارد اين انديشه مترقى و حياتبخش اسلام همچون ساير انديشههاى مترقى اسلام در جامعه اسلامى آنچنان كه بايد طرح و پياده گردد.
مهمترين عامل ناشناخته ماندن اصل ولايتفقيه در طول تاريخ، انزواى مذهب تشيع از ورود به صحنه سياست جهانى و تشكيل يك حكومت الهى و اسلامى بوده است، كه هميشه هر قيام شيعى بهمنظور تشكيل حكومت اسلامى از سوى دشمنان اسلام سركوب و به خاك و خون كشيده مىشد. در نتيجه، مبانى علمى و عقيدتى اين نظام حياتبخش تنها در كتابهاى استدلالى و درسهاى حوزوى- آن هم به طور اختصار- مطرح مىشده و بهتدريج از جايگاه اصلى و طبيعى خود (علم كلام و عقايد) نقل مكان كرده و به حوزه فقه وارد شده