حاكميت دينى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٥٧
راز اين كه در قانون اساسى، حاكميت مطلق الهى و حق انتخاب سرنوشت انسان در يك اصل آمده است، همين است كه گفتيم. اصل پنجاه و ششم قانون اساسى چنين است:
«حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آنِ خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعى خويش حاكم ساخته است. هيچكس نمىتواند اين حق الهى را از انسان سلب كند يا در خدمت منافع فرد يا گروهى خاص قرار دهد، و ملت اين حق خداداد را از طرقى كه در اصول بعد مىآيد اعمال مىكند.» ٦- در انديشه سياسى اسلام، انسان قادر به تغيير سرنوشت خويش و سمتدهى آن در جهت خواست خود، و نيز اصلاح ساختار حكومت سياسى و يا تعيين نوع آن مىباشد.
حكومت اسلامى برغم آنكه مشروعيت خويش را از خداوند و اذن و اراده او مىگيرد، ولى در مرحله تحقق و شكلگيرى خارجى منوط به خواست و ارادهمردم است، و اين مردمند كه با پذيرش آن از راه آرا و يا مبارزات حقطلبانه به آن عينيت و رسميت مىبخشد.
چه اين كه گفتيم خواست و اراده خداوند در مورد اعمال ارادى انسان، مبتنى بر خواست و اراده انسانها است. چنين نيست كه مردم مجبور باشند حكومت مورد نظر خدا را بپذيرند چه بخواهند و چه نخواهند. چنانكه برخى افراد چنين برداشت غلطى را از طرح حاكميت مطلق خدا بر جهان و انسان دارند، در نتيجه پيشنهاد مىدهند كه «حق حاكميت بايد از دو منبع باشد: خدا و مردم، و نمىتواند و نبايد تماماً الهى باشد، چرا كه در مقام نقد و مهار قدرت، مردم بايد بتوانند مستقلًا و بىاحتياج به اذن كسى (كه خود را واجد منصب الهى حكومت مىداند) قدرتمندان را نقد و قدرتشان را مهار كنند!» «١» «٢» چنين برداشت غلطى از اينجا ناشى شده كه خواست و اراده مردم در عرض خواست و اراده خداوند تلقى شده است. در حالىكه گفتيم چنين نيست. نمونه بارز و عينى آن عملكرد پيامبران الهى و ائمه عليهم السلام و پيروان راستين آنها از علما و اولياى الهى مىباشد.
پيامبران الهى و ائمه معصومين عليهم السلام هر چند به تبليغ آرا و عقايد دينى خويش