حاكميت دينى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٩٩
ديگر اين كه با توضيحات بالا و تبيين قبلى اين مسأله هم روشن گشت كه نحوه اعتقاد قلبى و التزام عملى به ولايت فقيه چگونه بايد باشد، زيرا براساس ديدگاه كلامى- اعتقادى، علاوه بر التزام عملى كه مشترك هر دو ديدگاه است، اعتقاد قلبى هم لازم است، به اين نحو كه چون ولىّ فقيه منصوب از جانب خدا، پيامبر و امام معصوم عليه السلام است اطاعت از او اطاعت از خدا، پيامبر و امام است، «١» و انكار او به نحوى انكار آنهاست.
ولايت يا وكالت؟
از شبهاتى كه درباره ولايت فقيه مطرح است، اين است كه مىگويند: حقيقت ولايت فقيه، وكالت است و ولىّ فقيه وكيل مردم در امور اجرايى و حكومتى است، زيرا اين مردمند كه بخشى از اختيارات و زمام امور خويش را به ولى فقيه و حاكم اسلامى واگذار مىكنند تا امور سياسى- اجتماعى آنان را سامان بخشد.
در پاسخ بايد گفت: بنا به دلايلى چند ولايت فقيه از ديدگاه اسلام و قرآن، سمت وكالت و نيابت از سوى مردم نيست. يعنى اين تنها مردم نيستند كه با انتخاب و گزينش خود ولىّ فقيه را بر كرسى حكومت مىنشانند، بلكه ولايت فقيه در راستاى ولايت معصومين عليهم السلام بوده، و مانند ولايت آن بزرگواران عهد و منصبى الهى است، و از ولايت و حاكميت مطلقه ذات حق تعالى سرچشمه مىگيرد.
البته اين بدين معنا نيست كه مردم در تعيين سرنوشت خويش حقى ندارند، بلكه واقع امر بعكس است، يعنى اين از حساسيت سرنوشت مردم نزد اسلام حكايت مىكند، و نيز به خاطر اهتمام و اهميتى است كه اسلام براى سرنوشت انسانها قايل است. يعنى همان ملاكها و معيارهايى كه در تشريع دين و ارسال پيامبران مدّنظر بوده اقتضاى گزينش و نصب ولايت فقيه را به شرحى كه در زير مىآيد دارد.
١- از ديدگاه اسلام، حاكميت مطلق جهان آفرينش، فقط از آنِ خداوند يكتا است و تنها اوست كه به عنوان هستىبخش مطلق بر همه هستى ولايت تكوينى و تشريعى دارد.