حاكميت دينى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٩٨
قرآنى- اسلامى، از قبيل امام، امامت، امت، ولايت و نظاير آن را شكوفا ساخته و به آن جايگاهاصلى و مفاهيم عميق ارزشى خود- كه در اثر حاكميت طاغوتها مسخ شدهبودند- برگرداند. يعنى كارى كه امام امت كرد بحث «ولايت فقيه مظلوم و مهجور» را از قلمرو فقه و انزوا بيرون آورد و به جايگاه اصليش كه مسأله كلامى- اعتقادى باشد نشاند. آنگاه با براهين عقلى و كلامى اين مسأله را شكوفا ساخت. «١» تهاجم هماهنگ بيگانگان و خوديهاى به بنبست رسيده در داخل و خارج به اصل ولايت فقيه به خاطر همين رويكرد كلامى- اعتقادى توده مردم به آن است كه از يكسو دشمنان داخلى و خارجى انقلاب اسلامى ايران را به چالشها واداشته است، و از سوى ديگر، نمايانگر نفوذ، تأثير و كارآيى بسيار بالاى اين اصل مترقى و پويا در نگرش عقيدتى به آن است! در اينجا دو نكته لازم به يادآورى است: يكى اين كه اگر متفكران اسلامى ولايت فقيه را به عنوان يك مسأله كلامى مطرح، و آن را جزو مسايل اعتقادى به شمار آوردهاند، بدين معنا نيست كه آن را همچون نبوت و امامت از اصول دين و مذهب مىدانند، بلكه بدين معنا است كه موضوع ولايت فقيه «فعلالله» بوده، و خداوند بايد فقيه را به شرحى كه گذشت نصب كند. در برابر كسانى كه موضوع آن را «فعل مكلف» دانسته، و جزو وظايف مكلفين مىشمارند كه در اين صورت مسأله فقهى مىشود.
چنين نيست كه هر مسأله كلامى- اعتقادى جزو اصول دين و مذهب باشد. مسايل كلامى بسيارى وجود دارد كه زيرمجموعه اصول اعتقادى بهحساب مىآيند؛ مانند اينكه آيا خداوند فلان كار را كرده يا نه؟ آيا در قيامت فلان كار را خواهد كرد يا نه؟ يا مسايل زيرمجموعه معاد، از قبيل درجات بهشت يا دركات جهنم و مانند آن، در عين حال كه از مسائل اعتقادىاند ولى جزو اصولى نيستند كه اعتقاد تفصيلى به همه آنها از راه علم برهانى واجب باشد. «٢»