حاكميت دينى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٧٩
وقتى سخن با اين پيش فرض آغاز شود كه «بشر امروز در پرتو انديشه سكولاريسم همه چيز را نو مىبيند و خود را محق و طلبكار حتى خدا مى داند و ...» ديگر جايى براى دفاع باقى نمىماند.
مغالطه اين شبهه اين است كه آقايان انسان و حقوق انسانى را بر اساس تفكر فلسفى وجهان بينى حاكم بر غرب تعريف و تفسير مى كنند كه اساس آن را «انسان مدارى» و اصالت دادن به خواستهها و هواهاى نفسانى او تشكيل مى دهد، در حالى كه با اين پيش فرض مىخواهند به انسان و حقوق او در جهان بينى اسلامى كه بر اساس «خدامحورى» پايه ريزى شده است بنگرند. در نتيجه در اين دو ديدگاه با تضاد آشكار مواجه مىشوند و وقتى كه مجبور مىشوند از يكى به سود ديگرى بگذرند، به خاطر گرايشهاى فكرى و دلبستگيهايى كه به تفكر غربى دارند، قهراً تفكر دينى را قربانى كرده، به نفى و ابطال آن مىپردازند!! يعنى با عينك سكولاريزم به داورى در باره اسلام مىپردازند.
در صورتى كه اسلام، جهان، انسان و ماوراى جهان را بر اساس ديدگاه خاص خود، تفسير وتعريف مىكند؛ و در اين نگرش هيچ تمايز و تضادى ميان حق و تكليف نيست.
اين شبهه كه زبان دين، زبان تكليف و تحميل است و دين از پيش براى انسان وظيفه تعيين مىكند و به او حق انتخاب و آزادى عمل نمى دهد. از آنجا ناشى مى شود كه در لحن بسيارى از آيات به انسان به چشم يك موجود متعهد مسؤول و صاحب وظيفه نگاه شده است. در حالى كه اگر به عمق اين گونه تعابير توجه مى شد و آنها را در كنار ساير آيات مورد ارزيابى و سنجش قرارمى دادند به جهان بينى قرآن درباره انسان و حقوق او دست مىيافتند وديگر از انسان جديد وقديم يا انسان مدرن و انسان سنتى سخن نمىگفتند. چون وقتى ثابت شد اسلام دين فطرت و عقل است، با گذشت زمان فطرت انسان عوض نمىشود تا معارف فطرى و عقلى اصيل و پايدار نيز دگرگونى و تغيير يابد.
آياتى در قرآن از فلسفه آفرينش انسان سخن مىگويند، از جمله:
«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْانْسَ الَّا لِيَعْبُدُونَ» «١» حاكميت دينى ٨٤ الف - حقوق و آزاديها در اسلام ص : ٨٢ من، جن و انسان را نيافريدم جز براى اين كه مرا عبادت كنند.