حاكميت دينى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٣٩
مىكند، ضريب مشروعيت دينى حكومت را براى حكومتهاى دينى بسيار بالا مىبرد. «١» همچنين، حكومت در انحصار امام معصوم عليه السلام نيست، آنچنان كه در انحصار پيامبر صلى الله عليه و آله هم نبود، زيرا هر چند آن بزرگواران شايستهترين فرد براى تشكيل حكومت دينى بودند، ولى دلايل عقلى و نقلى مشروعيت حكومت در اسلام نشان مىدهد كه حكومت و ولايت شخصيت حقوقى است نه حقيقى و قائم به افراد. چه اين كه مهمترين دليل فلسفه تشريع حكومت در اسلام و ضرورت نياز به رهبرى سياسى همانا تشكيل جامعه براساس عدل و قسط اسلامى و فراهم كردن زمينههاى لازم جهت رشد فكرى و دينى توده مردم، و رساندنشان به كمال مطلوب انسانى در سايه پياده كردن احكام نورانى اسلام و قرآن است؛ و اين ملاك پيوسته و در هر عصرى وجود دارد. چنانكه امام راحل (ره) فرمود:
«ضرورت اجراى احكام كه تشكيل حكومت رسول اكرم صلى الله عليه و آله را لازم آورده، منحصر و محدود به زمان آن حضرت نيست. و پس از رحلت رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيز ادامه دارد. طبق آيه «اولى الامر» «٢» احكام اسلام محدود به زمان و مكان خاصى نيست، و تا ابد باقى و لازمالاجرا است. تنها براى زمان رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيامده تا پس از آن متروك شود ... بنابراين چون اجراى احكام پس از رسول اكرم صلى الله عليه و آله و تا ابد ضرورت دارد، تشكيل حكومت و برقرارى دستگاه اجرا و اداره ضرورت مىيابد ... به ضرورت شرع و عقل آنچه در دوره حيات رسول اكرم صلى الله عليه و آله و زمان اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام لازم بوده، يعنى حكومت و دستگاه اجرا و اداره، پس از ايشان و زمان ما هم لازم است.» «٣» اين ادعا نيز كه «اصل اجتهاد در تشيّع مانع از ادغام نظريه دينى در دولت است ...» بىاساس و بلكه واقع امر، عكس آن است، زيرا وجود اصل اجتهاد در فقه شيعه و باز بودن باب اجتهاد و استنباط احكام در اسلام شيعى، خودگواه روشنى است بر ادغام