حاكميت دينى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٢٩
در شبهه ياد شده چند ادّعا شده است:
نخست، ادعاى وجود روايتها و ادعيه در نفى سياست و حكومت از اسلام كه خوب بود اين روايات و ادعيه را بيان مىكرد تا ببينيم چقدر بر ادعاى ايشان دلالت مىكنند.
دوم؛ عملكرد ائمه عليهم السلام كه به اين هم مىپردازيم. سوم، اين ادعا كه جريان سقيفه منشاء پيدايش سياست در اسلام، و يا به تعبير او ادغام دين و سياست و يا اختلاط امامت و خلافت شده است. ظاهراً نويسنده سياست و حكومت را صرفاً به معناى قلدرى، زورگويى، مردم فريبى و تحميل اميال و خواستههاى نامشروع سياستمدار بر توده مردم مىداند كه اينهم از پندار غلط جدا دانستن دين از دنيا سرچشمه مىگيرد.
گواه سخن ما گفتار خود نويسنده است:
«تمام حرف ما اين است كه اگر به فرض، يك حكومت دينى از همه جهت تمام و كمال به دست مؤمنان مخلص ناب تشكيل شد، آنچه نبايد اين حكومت و دولت دست به آن بزند و دخالتى بنمايد، دين و ايمان و اخلاص مردم است. دولت يعنى قدرت و زور، قدرت و زور در برابر تجاوز بيگانگان به كشور و ملّت يا تجاوز مردم به يكديگر كه يك امر ضرورى است، اما در برابر عقيده و عشق و عبادت و رابطه انسان با خود و خدا يعنى آزادى و تقرّب، بسيار بيجا و نقض غرض است! «١» اينك بايد ببينيم آيا براستى سياست به همان معنايى است كه در كلام نويسنده آمده است يا معناى دقيقتر و قابل قبول و منطقىترى هم دارد كه نويسنده از آن ياد نكرده يا بىاطلاع بوده است؟
مفهوم سياست سياست از ماده «ساس»، «يسوس» و در لغت به معناى رعيتدارى، اصلاح امور مردم و نگاه داشتن حد هر چيز است. در اصل براى نگهدارى چهارپايان و رام كردن حيوانات بكار مىرفته است. «٢» و در اصطلاح تعاريف گوناگونى از آن شده است.