حاكميت دينى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٢٠
نبودند. به عبارت ديگر قادر به تأسيس عدالت مورد نياز نظام اجتماعى نبودند. در چنين شرايطى بود كه مردم به اين فكر افتادند كه از راه و روش عقلى كمك بگيرند، و با توسل به احكام عقل مبناى مشتركى بيابند ...» «١» جداناپذيرى دين و دنيا در اسلام حال كه با مفهوم سكولاريسم و منشاء تفكر جداانگارى دين و دنيا آشنا شديم به سراغ اين پرسش مىرويم كه آيا براستى در اسلام هم دين از دنيا جداست و ميان اين دو تضادّى وجود دارد؟
پاسخ صريح و قاطع اسلام به عنوان كاملترين و آخرين دين جاودانه الهى به اين پرسش منفى است. براى اين كه بتوانيم پاسخ روشنى به اين پرسش بدهيم ابتدا بايد مفهوم دقيق دين و دنيا را از نظر جهانبينى اسلام تبيين كنيم. زيرا در متون اسلامى نسبت به دنيا تعابير متفاوت و بلكه بظاهر متضادى شده است. به نظر مىرسد همين تعبيرهاى گوناگون موجب شده است تا آنانى كه از دور دستى بر آتش دارند، آنجا كه در اسلام از دنيا به شدت نكوهش شده است آن را مهر تأييدى بر گرايشهاى غربباورانه خويش در جداانگارى دين و دنيا به شمار آورند.
از ميان تعاريف زيادى كه درباره دين «اسلام» از سوى علما و انديشمندان اسلامى مطرح شده است به نظر مىرسد بهترين تعريف را مفسّر بزرگ قرآن مرحوم علّامه طباطبايى ارايه كرده است. اين تعريف كه برگرفته از روح آيات قرآن و روايات اسلامى است در دو جا در تفسير الميزان آورده شد، به لحاظ اين كه اين دو تعريف مكمّل هم هستند هر دو را مىآوريم:
«دين، روش ويژهاى در زندگى دنيوى است كه سعادت و صلاح دنيوى انسان را هماهنگ و همراه با كمال اخروى و حيات حقيقى جاودانى او تأمين مىكند. از اين رو، لازم است شريعت در برگيرنده قوانينى باشد كه به نيازهاى دنيوى انسان نيز پاسخ گويد. «٢»