حاكميت دينى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ١٤٨
حضرت على عليهم السلام كه زمينه را براى تشكيل حكومت مناسب فرصت يافتهاند به تشكيل حكومت دينى پرداخته، و در همه امور دنيوى و اخروى مردم مداخله مىكردند و به حل و فصل ساماندهى امور آنها اقدام مىنمودند؟
حقيقت اين است كه اين باور غلط ريشه استعمارى و استكبارى دارد كه حكومت كردن با قداست و معنويت علما و فقها سازگارى ندارد. طاغوتها و مستكبران براى رسيدن به اغراض پليد و اميال پست و نامشروع خويش و خالى كردن ميدان از انسانهاى لايق و شايسته رهبرى، دست به اين ترفندها مىزدند و مى زنند تا از حاكميت دين و تشكيل حكومت براساس عدل و قسط دينى جلوگيرى به عمل آورند. در اين عصر كه حكومت دينى با رهبرى علماى راستين تشكيل شده است دنيا طلبان از هر راه ممكن به مقابله و مبارزه با آن برخاسته؛ و در اذهان مشتى سادهلوح و زودباور اينطور وانمود مىكنند كه علما را با دنيادارى و سياستمدارى چه كار؟! اينها كار ماست. امام راحل در بخشى از وصيتنامهاش مىفرمايد: «١» «اينجانب در اين وصيتنامه با اشاره مىگذرم ولى اميد آن دارم كه نويسندگان و جامعه شناسان و تاريخ نويسان، مسلمانان را از اين اشتباه بيرون آورند و آنچه گفته شده و مىشود كه انبياء عليهم السلام به معنويات كار دارند و حكومت و سررشتهدارى دنيايى مطرود است و انبيا و اوليا و بزرگان از آن احتراز مىكردند و ما نيز بايد چنين كنيم، اشتباه تأسفآورى است كه نتايج آن به تباهى كشيدن ملتهاى اسلامى و باز كردن راه براى استعمارگران خونخوار است، زيرا آنچه مردود است حكومتهاى شيطانى و ديكتاتورى و ستمگرى است كه براى سلطهجويى و انگيزههاى منحرف و دنيايى كه از آن تحذير نمودهاند، جمعآورى ثروت، مال، قدرتطلبى و طاغوتگرايى است، و بالاخره دنيايى است كه انسان را از حق تعالى غافل كند؛ و اما حكومت حق براى نفع مستضعفان و جلوگيرى از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعى همان است كه مثل سليمان بن داوود عليه السلام و پيامبر عظيمالشأن صلى الله عليه و آله و اوصياء بزرگوارش براى آن كوشش مىكردند، از بزرگترين واجبات، و اقامه آن از والاترين عبادات است. چنانكه سياست سالم كه در اين حكومت بوده از امور لازمه است. بايد ملت بيدار و