حاكميت دينى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ١٤٧
٣- حكومت و قداست علما برخى اين شبهه را القا مىكنند كه حكومت و سياستمدارى با قداست و معنويت علما و فقهاى اسلام سازگار نيست. زيرا شأن علما بالاتر از آن است كه درگير مسائل پست دنيايى و امور اجرايى و سياسى شوند، و در نتيجه از معنويت و قداست آنان كاسته شود و محبوبيت مردمى آنان خدشهدار گردد! اين سخن از نوعى اعتقاد جدايى دين از سياست سرچشمه مىگيرد؛ سياستى كه به پندار آقايان آميخته با فريبكاى و نيرنگ بازى است.
ليكن چنانكه در بخش نخست فصل اول بيان كرديم، برخلاف پندار غلط آقايان، سياست درست، منطقى و معقول هرگز به معناى فريبكارى و نيرنگ بازى نيست. چنين برداشتى از مفهوم سياست، برداشتى نادرست و نوعى انحراف از آن به حساب مى حاكميت دينى ١٥٢ ٥ - مديريت عقلى و فقهى ص : ١٥١ آيد.
افرادى كه سياست را با دغلكارى و مردمفريبى همراه ديدهاند، خوب بود به جاى آن سياست درست و منطقى را در سيره نيكان و رهبران الهى مشاهده مىكردند اگر آن بزرگواران فرصت مىيافتند چهره شفاف و زيباى سياست الهى خويش را كه براى بشريت سعادت و بهروزى را به ارمغان مىآورد ارايه دهند، بطور يقين مفهومى كه از سياست در ذائقه و خاطره انسانها مىماند با خاطرهاى خوش و شيرين و درستانگارى همراه مىبود.
شبهه مزبور از هر دو جهت نظرى و عملى دور از واقع و باطل است. اما از جنبه نظرى، ما مسلمانان بر اساس دلايل عقلى و نقلى متقن معتقديم دين اسلام كاملترين دين و پاسخگوى همه نيازهاى دنيوى و اخروى انسان است، و بايد قوانين اسلام به تمام و كمال در جامعه پياده شود تا انسانها را به آرمانهاى اصيل و حقيقى انسانى و الهى نايل گرداند. روشن است در صورتى مىتوان اسلام را به تمام و كمال پياده كرد كه شالوده حكومتى دينى را ريخت و قوانين حاكم بر جامعه را تنها از اسلام گرفت. در چنين صورتى چنانكه پيش از اين گفتيم اين فقها و علماى اسلام هستند كه به عنوان متخصصان در علوم دينى براى تصدى امور مملكتى و اجراى قوانين اسلام، از سايرين شايستهترند.
اما از جنبه عملى، اگر حكومت با قداست و معنويت علما منافات داشته و دارد پس چرا آن دسته از رهبران دينى مانند حضرت يوسف، سليمان، داوود، حضرت رسول و